خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله

پیش‌بینی‌های امانوئل والرستاین از جهان امروز
خانه سیاه است / پرویز صداقت /
1388/09/26     00:15
 

امانوئل والرستاين، استاد ممتاز جامعه‌شناسي در دانشگاه دولتي نيويورك است. كتاب‌هاي «نظام مدرن جهاني» (1974، 1980، 1989)، «علم اجتماعي نيانديشيدني» (1991)، «پس از ليبراليسم» (1995)، پايان جهان، چنان كه ما مي‌فهميم (1999)، و «سقوط قدرت امريكا: ايالات متحده در دنيايي آشوب‌زده» (2003) و «جهان‌شمولی اروپا: خطابه‌ی قدرت» (2006) از مهم‌ترين كتاب‌هاي اوست. نکات زير را وي در همایش مجمع اجتماعی جهانی که چهارم دسامبر 2009 برگزار شد ارائه کرد.در مجموع، والرستاین دوران تیره‌ای برای بشریت پیش‌بینی می‌کند. در گمانه‌زنی‌های وی، بحران اقتصادی جهانی تشدید خواهد شد و در این میان خاورمیانه وضعیتی ناگوارتر خواهد داشت.

کجا ایستاده‌ایم:

الف) جهان وارد رکودی شده است که بزرگ‌ترین ضربه‌اش هنوز فرو نیامده است (در پنج سال آینده)

ب) افول جدی قدرت ژئوپلتیک ایالات متحده آغاز شده است که هنوز مهم‌ترین پی‌آمد آن محقق نشده است (در پنج سال آینده)

پ) محیط زیست جهانی وارد بحرانی جدی می‌شود (و کار چندانی نسبت به آن انجام نمی‌شود) (در پنج سال آینده)

ت) زمزمه‌ی جنبش‌های اجتماعی چپ‌گرایانه از همه‌جا شنیده می‌شود ولی هماهنگی ضعیفی دارند و فاقد بینش تاکتیکی روشن هستند (زیرا فاقد بینش استراتژیک میان‌مدت‌اند).

ث) نیروهای راست افراطی بینش تاکتیکی کوتاه‌مدت روشن‌تری از چپ دارند (آمیزه‌ای از تدارک قهر و رد همه‌ی مصالحه‌های میانه‌روانه)، اما آن‌ها نیز فاقد بینش استراتژیک میان‌مدت‌اند.

ج) آینده (کوتاه‌مدت و میان‌مدت) بس نامشخص است.

2. محتمل‌ترین تحولات در پنج سال آینده

الف) ترکیدن حباب‌های گذشته ـ (که بخش اعظم آن اما نه همه‌اش) بدهی دولت‌ها، به‌ویژه دولت ایالات متحده است.

ب) پی‌آمدهای شکستن حباب

ب1) افت جدی ارزش دلار امریکا و بنابراین حرکت به اقتصاد جهانی واقعاً چندارزی

ب2) افزایش جدی در نرخ بیکا‌ری جهانی، در همه جا؛

ب3) نبود دخایر احتیاطی به نوسانات مهارناشدنی در نرخ‌ برابری ارزها و از این رو عدم‌تمایل به سرمایه‌گذاری می‌انجامد.

پ) آشفتگی شدید (بسیار افزایش یافته) در سرتاسر خاورمیانه و به‌ویژه:

پ 1) رژیم نظامی محتمل در پاکستان که کم‌وبیش آشکارا از طالبان در افغانستان پشتیبانی می‌کند.

پ2) کنترل عملی افغانستان توسط طالبان

پ3) خروج کامل نظامی امریکا از عراق و احتمالاً حتی افغانستان

پ4) احتمال پنجاه‌درصدی بمباران ایران توسط اسراییل که در پی آن واکنش خشم‌آلود جهانیان علیه اسراییل را به دنبال دارد.

پ5) رژیم متزلزل در عربستان سعودی، همراه با احتمال کودتای نظامی

ت) پی‌آمدهای درونی امریکا:

ت1) نفرت شدید از اوباما (و دموکرات‌ها) به خاطر پیمان‌شکنی

ت2) در بهترین حالت، انتخاب مجدد اوباما با فاصله‌ی ناچیزی از رقیب در 2012؛

ت3) فشار جناح راست افراطی برای حملات نظامی که پی‌آمد آن دست‌کم پیدایش نیروهای شبه‌نظامی مسلح درگیر با دولت است.

ث) خلق بلوک‌های ژئوپلتیک با محوریت غیرامریکایی

ث1) تقویت پیوندهای ژئوپلتیک اروپا ـ روسیه

ث2) تقویت پیوندهای ژئوپلتیک چین ـ ژاپن ـ کره‌ی جنوبی

ث3) تقویت پیوندهای ژئوپلتیک امریکای جنوبی، به رهبری برزیل همراه با تلاش‌های متعدد کودتاهای دست‌راستی (با موفقیت نامعلوم)

ج) محیط زیست: کاهش مهمی در تخریب محیط زیست رخ نمی‌دهد اقدامات موثر مهمی به دست نمی‌آید.

3) تحولات محتمل در 15-25 سال آینده:

الف) اذعان صریح کنترل‌کنندگان اصلی سرمایه بر عدم احتمال انباشت عمده‌ی سرمایه در آینده، و بنابراین جست‌وجوی فعالانه‌ی سیستمی که آن‌ها را قادر سازد سه ویژگی اصلی سیستم کنونی (سلسله‌مراتبی، بهره‌کشی و قطبی بودن) را حفظ کند،

ب) چپ جهانی به‌تدریج‌تر این را می‌پذیرد که مسئله‌ی بارز این نیست که آیا سرمایه‌داری باید پایان یابد یا خیر بلکه این است که چه گونه نظام جایگزینی را سازمان‌دهی کنیم که در فرایند ساخت باشد.

4) چه نوع سیاست‌هایی برای چپ جهانی؟

الف) نه دولت‌های چپ‌گرا و نه جنبش‌های اجتماعی «چپ‌گرا» در کوتاه‌مدت (پنج سال آینده) کار چندانی، بیش از توسل به اقدامات دفاعی، از دست‌شان برنمی‌آید. ویژگی راهنمای این اقدامات باید تلاش در جهت آن باشد که برای لایه‌های کارگر به طور عام و سرکوب‌شده‌ترها و گرفتاران فقر فراگیر «آسیب‌ها را به حداقل برساند». همه‌ی دولت‌های «چپ‌گرا» همچنان در چارچوب محدودیت‌های اقتصاد جهانی سرمایه‌داری عمل می‌کنند.

ب) سیاست‌های عملی که «آسیب‌ها را به حداقل می‌رساند»، برحسب ساختار سیاسی دولت و موقعیت اقتصادی دولت در اقتصاد جهانی فرق می‌کند. هیچ کشوری نیست که در آن لایه‌های کارگر طی پنج سال آتی آسیب نخواهند دید. لازم است جنبش‌های سازمان‌یافته‌ی چپ فشارهای مردمی از پایین به بالا را ارج نهند.

پ) نبرد مهم در میان مدت (15-25 سال) است. این نبرد بر سر سرمایه‌داری نیست، بل که بر سر آن است چه چیزی به عنوان نظام تاریخی اجتماعی جایگزین آن شود. هر دو نیروی راست و چپ در سرتاسر جهان وجود دارد. نبرد بین دولت‌ها نیست بلکه بین نیروهای اجتماعی جهانی است.

ت) نه نیروهای چپ و نه نیروهای راست هیچ‌کدام در سطح جهانی متحد نیستند و در هر دو اردوگاه مبارزات جدی درونی بر سر استراتژی درست برای پیگیری جریان دارد.

ث) نتیجه‌ی مبارزات درونی در هر دو اردوگاه و نتیجه‌ی مبارزات بین دو اردوگاه در حال حاضر به طور کامل نامشخص است. تاریخ بی‌طرف است. نتیجه‌ی غایی ممکن است بسیار بهتر یا بدتر از نظام کنونی سرمایه‌داری جهانی باشد.

ج) موضع کلیدی چنین است (1) دستیابی به روشن‌بینی تحلیلی (2) به دنبال آن گزینش بنیادی اخلاقی ، (3) به دنبال آن اقدام سیاسی هوشمندانه و موثر. هیچ‌کدام آسان نیست.


پیوند با متن انگلیسی مقاله

پیوند با وب‌سایت والرستاین



اقتصاد سیاسی، نظام جهانی
[HyperLink1]


1388/09/27
00:52
نظر شما (علی رحمتی)
سالها است که چپها فقط مسائل اقتصادی و عینی را مطرح می کنند و فروپاشی قریب الوقوع سرمایه داری را پیش بینی می کنند اما سرمایه داری با ترفندهای مختلف انان را پشت سرگذاشته است. متاسفانه چپها به مسائل فرهنگی و هژمونی که سرمایه داری از طریق آموزش- تبلیغات و رسانه ها ایجاد کرده بی توجهند. ایکاش مقالاتی در این زمینه نیز منتشر میکردید. چون اینها درسته که زیر مجموعه ای از سیاستهای اقتصادی بوده است اما در دنیای امروز بسیار مهم اند و کارکرد بازتولید نابرابریها را دارند///
پاسخ ما

1388/09/27
17:38
نظر شما (حمید قربانی)
با معذرت یک اشتباه تایپی در اولی است جان پیلجر تان پیلجر نوشته شده است. این را جانشین نمائید.ممنون می شوم حمید قربانی با سلام نکات ارزنده وقابل تحملی را مطرح کرده است. ولی به نظر می رسد که طبقات اجتماعی با جنبش های اجتماعی تداخل نموده اند. اصلا طبقات به فراموشی شپرده شده اند. در این نوشتار که به تحریر در آمده یک گفتار است، باز هم به رول سابق از چپ که پدیده ای غیر متعین و به باور من گنگ است، استفاده شده است. کذام چپ؟ حزب نئو وورکرو نئولیبر و بعبارت درست نئولیبرال شده ، حزب جامعه تونی بلر که هم بدرستی او را "روزنامه نگارانی چون جان پیلجر و.."توله سگ با وفای بوش" نامیدند توی چنین چپی قرار میگیرد. نمی دانم چرا و تا کی این کلمات کلی و مذهبی گونه و به عقیدا من بی معنی باید ادامه یابند؟ از به کار بردن کلمات روشنی چون طبقه کارگر و سرمایه دار، مبارزه طبقاتی، سیاست طبقاتی و سرانجام دولت طبقاتی و ماهیت طبقاتی دولت هراسانیم. فرهنگ و مبارزه طبقاتی در سطح فرهنگ نیز جای خویش دارد. با امید اینکه بکوشیم کمی طبقاتی تر حرف به زنیم و عمل نموده و از به کار بردن برخی کلمات رایج و نه همواره صحیح بپرهیزیم. ما احتیاج به گفتمان دیگر و سیاست و استراتژی دیگر داریم. مثلا سال هااست که سوسیال دموکراسی در اروپا در کوشش است که کلمات کار دهنده و کار گیرنده را جانشین خریدار و فروشنده کار و یا نیرو و با اینکه کارگر و سرمایه دار نماید. تا به نظر من استثمار سرمایه را به پوشاند و این در خدمت البته که سیاست آشتی طبقات است. کارگران سوسیالیست به باور من می باید برگردند به دیسکوز مارکسی مبارزه طبقاتی و خیلی روشن حرف از طبقات و دولت طبقاتی و دیکتاتوری بورژوازی و دیکتاتوری شورائی و طبقاتی و نه حزبی کارگر و یا پرولتری به زنند. این به ما کمک می کند تا سیاست های کلان طبقات در مقابل یکدیگر قرار گیرند و راه انتخاب باید برای توده طبقهکارگر و متحدانش باز شود. باید سوسیالیست های مارکسی لنینی حرف خود را مطرح نمایند . سیاست و استراتژی دوران گندیده گی سرمایه داری یعنی امپریالیسم و انقلاب پیروزمند نمی تواند به جز انقلاب کونیستی و یا سوسیالیستی کارگران متشکل(صنفی/ حزبی) باشد، را در مقابل سیاست های انسانگرا ی تمام خلقی و انتزاعی و ماورای طبقات قرار داد.
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما