خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله


اقتصاد سیاسی بودجه­ی دولت دهم در دوره­ی پس از 22 خرداد / محمد مالجو /
1388/06/06     13:18


رویدادهای پس از بیست­و­دوم خرداد به احتمال قوی بر اقتصاد سیاسی بودجه­ی دولت دهم نیز مُهر خود را خواهد زد. با اتکا بر مقایسه­ای تطبیقی میان گرایش­ سه نوع از دولت­های پس از انقلاب در زمینه­ی الگوی هزینه­های دولت، در این یادداشت می­خواهم استدلال کنم گرایش دولت دهم در زمینه­ی ترکیب هزینه­های دولت به احتمال زیاد از سویی دال بر بسط نسبیِ هزینه­های معطوف به تثبیت خواسته­های سیاسی هیأت حاکمه خواهد بود و از دیگر سو دال بر قبض نسبی هزینه­های معطوف به گسترش انباشت سرمایه و عدالت اجتماعی. استدلال خواهم کرد که پیامد چنین گرایشی عبارت خواهد بود از تشدید بی­سابقه­ی بحران­های تاریخی سه­گانه­ی نظام جمهوری اسلامی: بحران انباشت سرمایه، بحران طرد اجتماعی، و بحران ستیزه­جویی شدید سیاسی میان گروه­های گوناگون طبقه­ی سیاسی حاکم. برای بیان این منظور ابتدا باید سه فشار ناهمسو و متناقضی را شرح دهم که همواره بر بودجه­ی دولت­ها سنگینی می­کرده است: فشار معطوف به رشد اقتصادی و انباشت سرمایه یا "فشار انباشت"، فشار معطوف به برآوردن مطالبات اجتماعی و اقتصادی گروه­های مختلف شهروندان یا "فشار مطالبات"، و فشار معطوف به برقراری امنیت داخلی و خارجی نظام سیاسی مستقر یا "فشار امنیتی".

فشار انباشت برآیند کل فقره­هایی در بودجه­ی دولت است که یا مظهر مشارکت مستقیم خود دولت در فرایند تشکیل سرمایه­اند یا به صور گوناگون در پی تمهید زمینه­های انباشت سرمایه به دست بخش خصوصی. کارکرد اصلی فشار انباشت عبارت است از افزایش نرخ رشد اقتصادی و تولید هر چه بیشتر کالاها و خدمات در اقتصاد ملی و مآلاً افزودن بر توان نظام اقتصادی. منافع حاصل از پاسخگوییِ دولت به فشار انباشت گرچه در میان­مدت و درازمدت احتمالاً شامل حال طبقات فرودست­تر نیز می­گردد اما در کوتاه­مدت عمدتاً مشمول حال طبقات فرادست اقتصادی می­شود. از­این­رو، پاسخگویی دولت به فشار انباشت غالباً ریشه در مصالح مستقیم طبقات فرادست اقتصادی دارد ولو­این­که در میان­مدت و درازمدت امکان سرریز منافع از لایه­های فرادست به اقشار فرودست­تر نیز وجود داشته باشد.

فشار مطالباتْ مظهر فقره­هایی در بودجه­ی دولت است که بخش مهمی از آن هم در راستای تمهید حداقل شرایط آموزش و بهداشت و مسکن و تأمین اجتماعی و رفاه اقتصادی برای لایه­های مختلف شهروندان است و هم در راستای پرداخت حقوق و مزایا به رده­های گوناگون کارکنان دستگاه­های دولتی به ازای دریافت خدمات نیروی کارشان. کارکرد اصلی فشار مطالبات عبارت است از به­رسمیت­شناختنِ حقوق اجتماعی و اقتصادی شهروندان. گرچه منافع حاصل از پاسخگویی دولت به فشار مطالبات، بسته به نحوه­ی توزیع منابع مالی دولت، به درجات مختلف می­تواند شامل حالِ همه­ی طبقات و اقشار جامعه شود اما عمدتاً طبقات متوسط و زیرِمتوسط و نیز سطوح پایین هرمِ نیروی انسانی بدنه­ی دولت هستند که حفظ سطح زندگی و معیشت­شان در گروِ دستیابی به چنین منافعی است.

سرانجام، فشار امنیتی برآیند کل فقره­هایی در بودجه­ی دولت است که هم به نحوی از انحا در راستای برقراری امنیت داخلی حکومت و تحمیل سلیقه­های اقلیت حکومت­کنندگان بر اکثریت حکومت­شوندگان در عرصه­ی داخلی است و هم در راستای برقراری امنیت خارجی حکومت و تثبیت خواسته­های طبقه­ی سیاسی حاکمه در قلمرو سیاست خارجی. فشار امنیتی درعین­حال که سایه­ی پررنگ خود را بر بسیاری از ابعاد بودجه­ی دولت می­افکند معمولاً کمتر ردپای روشنی از خود بر جای می­گذارد و دشوار به پژوهش­های مستند تن می­دهد. منشأ فشار امنیتی را اساساً باید در نگاه ایدئولوژیک حکومت­کنندگان به عرصه­های مختلف زندگی انسان و وسوسه­ی بی­پایان تحمیل اراده­ی اقلیتِ صاحبان قدرت سیاسی به اکثریت شهروندان در عرصه­ی داخلی و قدرت­های سیاسی خارجی در عرصه­ی سیاست خارجی جستجو کرد و کارکردش را هم در ایجاد و ابقای سیادت ذهنی و عملیِ ایدئولوژی حاکم بر جنبه­های گوناگون رفتار مدنی و فرهنگی و سیاسی شهروندان و هم در تثبیت موقعیت جهانی قدرت سیاسی حاکم. پیام آشنای فشار امنیتی به شهروندان عبارت است از این مضمون تکراری تاریخ که باید مطابق با عقاید و صلاحدید و میل "ما" رفتار کنید. هر چه فاصله و جدایی میان خواسته­های این "ما"ی حکومتی و مطالبات مدنی و سیاسی شهروندان بیشتر باشد یا، به دیگر سخن، هر چه شکاف بین ملت و دولت بیشتر باشد، فشار امنیتی نیز بر گرده­ی دولت شدیدتر خواهد بود. گرچه قدرت سیاسی نظام مستقر با پاسخگویی به فشار امنیتی چه­بسا افزایش یابد، باری، مشروعیتش بی­تردید رو به کاستی می­گذارد. منافع برآمده از پاسخگویی دولت به فشار امنیتی عموماً هم شامل حال اجزای مختلف طبقه­ی سیاسی حاکم می­شود و هم شامل حال عناصر متشکله­ی آن قسمت از بدنه­ی اجتماعی که همسو با طبقه­ی سیاسیِ حاکم است.

کمیت و کیفیت پاسخگویی دولت­ها به فشارهای سه­گانه­ی پیش­گفته درواقع بازتابِ منازعه­ی سیاسی و اقتصادی بر سر قدرت سیاسی و ثروت اقتصادی میان گروه­ها و اقشار و طبقات مختلف در کشور بوده است. سه نوعِ متمایز از دولت­ها را می­توان در دوره­ی سی­ساله­ی پس از انقلاب از هم متمایز کرد که هر یک به الگوی خاصی از ترکیب هزینه­های دولت در زمینه­ی پاسخگویی به فشارهای سه­گانه­ی پیش­گفته متمایل بوده­اند.

اولین نوع از دولت­ها که تا پایان جنگ هشت­ساله بر سریر قدرت بودند می­کوشیدند فعاليت‌های معيشتی و اقتصادی جامعه را تحت­ِشعاع ارزش‌ها و هنجارها و قواعد و خواسته­های دیکته­شده از سوی فرهنگ انقلابی و موقعیت جنگی شکل دهند و ازاین­رو اقتصاد را در خدمت انقلاب و جنگ قرار دهند. در دهه­ی اول انقلاب که اولین نوع از دولت­ها بر سر کار بودند اولاً، گسستی میان بدنه­ی انتصابی و بدنه­ی به­اصطلاح انتخابی حکومت وجود نداشت؛ دوم، الزامات انقلابی حکم می­کرد که نوعی جابجایی اساسی در نخبگان اقتصادی و سیاسی و فرهنگی صورت گیرد و سامان اقتصادی و فرهنگی و سیاسی جدیدی پدید­ آید که ضامن بقای وضعیت نوپای انقلابی باشد؛ سوم، شرایط جنگی حکم می­کرد که دولت بکوشد حداقل­هایی از تأمین اجتماعی و اقتصادی را برای ساکنان کشور جنگ­زده و نیروی انسانی ماشین جنگی فراهم کند؛ و چهارم، شرایط جنگی هم­چنین حکم می­کرد تخصیص منابع محدود جامعه به نوعی سامان یابد که چاه ویل هزینه­های جنگی و برقراری امنیت داخلی و خارجی نظام سیاسی مستقر را پر کند. در نتیجه­ی این مجموعه از شرایط، گرایش اولین نوع از دولت­ها طی دهه­ی اول انقلاب در زمینه­ی ترکیب هزینه­های دولتْ عبارت بود از تضعیف پاسخگویی به فشار انباشت سرمایه و تقویت پاسخگویی هم به فشار مطالبات اجتماعی و هم به فشار امنیتی. مهم­ترین پیامد تحقق چنین ترکیبی از هزینه­ها در پایان دهه­ی اول انقلاب عبارت بود از بحران انباشت سرمایه. برون­رفت از همین بحران بود که وجه­ِ همت دومین نوع از دولت­های پس از انقلاب در دوره­ی شانزده­ساله­ی پس از انقلاب قرار گرفت، دولت­هایی که به یُمن خط­مشی­های اجراشده­ی اولین نوع از دولت­ها در دهه­ی اول انقلاب هم برخوردار از نوعی جمهوریتِ دست­چین­شده در چارچوب فرزندان انقلاب شده بودند و هم مستظهر به پشتیبانی نوعی طبقه­ی بورژوای برخاسته از بطن نظام جمهوری اسلامی.

دومین نوع از دولت­های پس از انقلاب در سالیان بعد از جنگ شکل گرفت و در قالب دولت­های اصطلاحاً سازندگی و اصلاحات تجلی یافت و شانزده سال استمرار داشت. اگر اولین نوع از دولت­ها تا پایان جنگ می­کوشیدند اقتصاد را در خدمت انقلاب و جنگ قرار دهند، دومین نوع از دولت­ها درصدد بودند اقتصاد را در خدمت اقتصاد قرار دهند، در خدمت طبقه­ی جدیدی از نخبگان اقتصادی انقلابی که حالا دیگر هم از ابزار تولید برخوردار شده بودند، هم از اقتدار سازمانی، و هم تا حدی از سرمایه­ی انسانی. در دوره­ی شانزده­ساله­ی پس از جنگ که دومین نوع از دولت­ها بر سر کار بودند اولاً، میان بدنه­ی انتصابی و بدنه­ی به­اصطلاح انتخابی حکومت به تدریج شکافی نامحسوس پدید آمد که بعد از رویداد دوم خرداد به اعلا درجه تعمیق یافت؛ دوم، گسترش مکانیسم بازار هم­چون شیوه­ای برای سازمان­دهیِ اقتصادِ جامعه را یگانه راه برون­رفت از بحران انباشت سرمایه و کارآمدترین شیوه­ی راه­اندازی چرخ­های توسعه­ی اقتصادی به حساب آوردند و نقش گسترده­ی نهاد غیربازاریِ دولت را نیز اصلی­ترینِ مانع توسعه­ی اقتصادی؛ و سوم، گفتار خاصی بر فرایند کوچک­سازی دولت غالب بود که با صاحبان ثروت اقتصادیْ همدلی فعالانه داشت و در قبال منافع صاحبان قدرت سیاسی به سکوت منفعلانه دست می­یازید و به منافع نابرخورداران از ثروت اقتصادی و قدرت سیاسی نیز فعالانه یورش می­برد. در نتیجه­ی این مجموعه از شرایط، گرایش دومین نوع از دولت­ها طی دوره­ی شانزده­ساله­ی پس از جنگ در زمینه­ی ترکیب هزینه­های دولتْ عبارت بود از تقویت پاسخگویی به فشار انباشت سرمایه و تضعیف پاسخگویی به فشار مطالبات اجتماعی و گسترش پاسخگویی به فشار امنیتی در بدنه­ی انتصابی حاکمیت اما تحدید چنین رویکردی در بدنه­ی به­اصطلاح انتخابی هیأت حاکمه. مهم­ترین پیامد تحقق چنین ترکیبی از هزینه­ها در دوره­ی شانزده­ساله­ی پس از جنگ عبارت بود از بحران طرد اجتماعی. شعارهای دولت نهم به منزله­ی سومین نوع از دولت­های پس از انقلاب بر حل­و­فصل همین بحران طرد اجتماعی متمرکز شده بود، گواین­که عملکرد چهارساله­اش به سمت و سویی کاملاً متفاوت هدایت شد.

سومین نوع از دولت­های پس از انقلاب با ظهور دولت نهم به عرصه­ی قدرت وارد شد. اگر گرایش دولت­های نوع دوم در شکل­دهی به نظام اقتصادی ایران طی دوره­ی شانزده­ساله­ی پس از جنگ عبارت بود از حرکت به سمت نوعی نظام اقتصادی که در آن معیشت انسان­ها عمدتاً زیر نگین منطق سود اقتصادی قرار می­گرفت، گرایش نوظهور در شکل­دهی به نظام اقتصادی در دوره­ی دولت نهم عبارت بود از حرکت به سمت نوعی نظام اقتصادی که در آن مناسبات معیشتی و اقتصادی عمدتاً تحت­تأثیر الزامات و ملاحظات سیاسی بخش کوچکی از طبقه­ی سیاسی حاکم شکل می­گرفت. سومین نوع از دولت­ها اقتصاد را در خدمت سیاست قرار دادند. در دوره­ی چهار­ساله­ا­ی که دولت نهم بر سریر قدرت بود اولاً، شکاف میان بدنه­ی انتصابی و بدنه­ی به­اصطلاح انتخابی حاکمیت از میان رفت؛ دوم، درآمدهای نفتی دولت به میزان بی­سابقه­ای در تاریخ ایران افزایش یافت؛ و سوم، گسترش عدالت اجتماعی از طریق روش­های ناکارآمد بازتوزیع ثروت اقتصادی بدون بازتوزیع قدرت سیاسی در دستور کار قرار گرفت. در نتیجه­ی این مجموعه از شرایط، گرایش سومین نوع از دولت­ها طی دوره­ی چهارساله­ی حاکمیت دولت نهم در زمینه­ی ترکیب هزینه­های دولتْ عبارت بود از تقویت پاسخگویی به فشار انباشت سرمایه در جهت تحکیم منافع قشر نوپایی از بورژوازی نظامی و گسترش پاسخگویی به فشار مطالبات اجتماعی از رهگذر روش­های موقتی و ناکارآمد بازتوزیع محدود ثروت اقتصادی به نیت خریداری حمایت سیاسی اقشار فرودست­تر و گسترش بی­سابقه­ی پاسخگویی به فشار امنیتی هم در بدنه­ی انتصابی و هم در بخش به­اصطلاح انتخابی حاکمیت. مهم­ترین پیامد تحقق چنین ترکیبی از هزینه­ها در دوره­ی چهار­ساله­ی حاکمیت دولت نهم عبارت بود از نه فقط تشدید بحران­های انباشت سرمایه و طرد اجتماعی بلکه حتی بروز سطح بی­سابقه و بنیان­کنی از ستیزه­جوییِ سیاسی میان گروه­های گوناگون طبقه­ی سیاسی حاکم. نه نتایج برآمده از نهاد انتخابات بلکه همین سطح بی­سابقه­ی ستیزه­جویی سیاسی بود که سرنوشت دهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری را رقم زد.

دولت دهم درواقع ادامه­ی منطقی دولت نهم و سمبل تکامل­یافته­تری از سومین نوع از دولت­های پس از انقلاب خواهد بود، دولتی که با صراحت و شفافیت بیش­تری به گونه­ای از تخصیص منابع محدود جامعه دست خواهد یازید که ثروت اقتصادی و قدرت سیاسی و منزلت اجتماعی را به سمت بخش­های به­مراتب کوچک­تری از طبقه­ی سیاسی حاکم روانه سازد، دولتی که با شدت بیش­تری اقتصاد را در خدمت سیاست قرار خواهد داد. در دوره­ای که دولت دهم در پیش دارد اولاً، درجه­ی همسویی میان بدنه­ی انتصابی و بخش به­اصطلاح انتخابی حاکمیت بیش از پیش خواهد شد؛ دوم، نوعی اپوزیسیون سیاسی در درون حاکمیت وجود خواهد داشت که از پشتوانه­های قویِ مردمی خصوصاً در طبقه­ی متوسط برخوردار خواهد بود؛ سوم، سازوبرگ­های ایدئولوژیک حاکمیت دچار تَرک­های هر چه فزاینده­تری خواهد شد و ناگزیر برای جبران مافات به تقویت ماشین سرکوب­گر حاکمیت پرداخته خواهد شد؛ و چهارم، چه به واسطه­ی بحران مالی جهانی و چه به واسطه­ی ریشه­های سیاسی افت کنونی اقتصاد ایران احتمالاً برون­رفت از رکود اقتصادی هر چه دشوارتر خواهد شد و ازاین­رو منابع مالی دولت رو به افزایش نخواهد گذاشت. در نتیجه­ی این مجموعه از شرایط، گرایش دولت دهم به منزله­ی نوع پیشرفته­تر سومین نوع از دولت­های پس از انقلاب در زمینه­ی ترکیب هزینه­های دولتْ عبارت خواهد بود از تقویت چشمگیرِ پاسخگویی به فشار امنیتی هم از رهگذر افزایش هزینه­های دولت در راستای کارآمدسازی سازوبرگ­های ایدئولوژیک حاکمیت و هم از طریق افزایش هزینه­های دولت در راستای انبساط ماشین سرکوبگر حاکمیت. این جهت­گیریِ بودجه­ای برای دولت به­هیچ­وجه مقدور نخواهد بود مگر از طریق تضعیف پاسخگویی به فشار انباشت سرمایه و فشار مطالبات اقتصادی و اجتماعی. اگر دولت دهم به چنین بده­بستانِ ناگزیری در بودجه­اش تن دهد، به یقین می­توان پیش­بینی کرد بحران­های تاریخی سه­گانه­ی نظام جمهوری اسلامی بیش از پیش تشدید خواهد شد: بحران انباشت سرمایه، بحران طرد اجتماعی، و بحران ستیزه­جویی شدید سیاسی میان گروه­های گوناگون طبقه­ی سیاسی حاکم.



اقتصاد سیاسی دولت دهم
[HyperLink1]


1388/06/12
14:32
نظر شما (Zahra Karimi)
Salam I have not Farsi keyboard I wanted to thank you for your intersting article. All the best
پاسخ ما

1388/06/16
22:55
نظر شما (farhad-faryad)
مشکل اساسی همه ی دولتهای تاکنونی ایران که ناشی از منافع طبقاتی و همسویی با همدیگر داشته اند عدم درک علمی اقتصاد است از اینرو شاه با خصوصیات عظمت طلبانه ی سرمایه داری ایران و یا موسوی با تکیه بر خیرخواهی های تولید خرد و یا بعد از ان منافع سرمایه های تجاری و نظامی که اساسا به تولید و اقتصاد ملی تکیه نداشته اند اما همگی در یک تصمیم مشترک بودند تراز کردن هزینه ها و در امدهای دولت . از اینرو همگی از شاه گرفته تا احمدی نژاد چه آشکار و چه پنهان در مقابل سرمایه هالی خارجی مقاومت کرده و می کنند و بطور کلی و با توجه باینکه با سرمایه های داحلی امکان افزایش تقسیم کار اجتماعی مطابق با پیشرفت تکنولوژی وجود ندارد رقابت های درونی این سرمایه ها انها را تا حد جنون کشانده است زیرا عرصه های کسب سود بسیار تنگ و تنگتر شده و ناگزیر تا حذف فیزیکی همدیگر پیش می روند . و این روند از سال ١٣٥٥ در ایران آغاز شده و تا کنون نیز ادامه داشته و با دولت احمدی نژاد هم ادامه خواهد یافت از اینرو نیروی کار ایران که ارزش افرین و ثروت افرین است غیر قابل استفاده شده و اقتصاد کشور هر روز نسبت به روز قبل با انحطاط بیشتری روبرو خواهد شد دولت سازندگی هم یکی از دولتهایی ست که تحت فشار شدید شرایط مجبور شد تا برخی اصلاحات را برای یک دوره ی کوتاه بپذیرد اما هیچگاه فراتر از حل موضعی مسائل بیشتر پیش نرفته است . مهمترین مشکل اقتصاد ایران بیکاری ست و با توجه باینکه دستمزد نیروی کار در ایران بسیار پایین است اما بدلیل عدم امنیت برای سرمایه امکان جذب سرمایه و تزریق آن به اقتصاد کشور وجود ندارد و تا زمانی که این مشکل حل نشود امکان تغییر شرایط در ایران وجود نخواهد داشت حتی اگر سالمترین دموکرات ترین و ... فرد هم این سکان را بدست بگیرد باز هم قادر نخواهد بود بر بحرانهای پی در پی ایران فائق آید تنها تیمی لازم است که قادر باشد با حفظ منافع ملی شرایط ورود سرمایه به ایران را فراهم نموده و دست از شعارها و مهملات ضدامپریالیستی و ... دست بردارد تا امنیت سرمایها تضمین گشته و از سوی دیگر مردم هم با استقرار سازمانها و نهادهای مدافع خودشان در تصمیمات دخالت نمایند . ( من در یکی از کامنت هایم مقدار سرمایه ی مورد نیاز را محاسبه کرده بودم )اما اینجا لازم به یادآوریست که بحران جهانی سرمایه باعث تمرکز شدید گشته است که مستقیما سود سرمایه ها را تا یک سوم کاهش داده است یعنی اگر بخواهیم طلا را که نحوه ی تولیدش نسبت به سال ٢٠٠٠ چندان تغییر نکرده بعنوان یک معادل برای پول در نظر بگیریم نتیجه می دهد که ارزش دلار تا سه برابر کاهش یافته است یعنی یک دلار اگر در سال ٢٠٠٠ می توانست یک واحد کالا ی معلوم را در اختیار بگیرد اگر ارزش خود را حفظ می کرد امروز می توانست سه واحد همان کالا را در اختیار بگیرد و با توجه به اینکه تمرکز سرمایه ها نرخ سود را تنزل داده است اما نرخ استثمار نسبت به سال ٢٠٠٠ افزایش یافته است زیرا دستمزد کارگران با توجه به باراور شدن تولید تنها اندکی پر قدرت خرید کارگران تاثر داشته است و باید بین ٣٠ تا ٤٥ درصد بر قدرت خرید کارگران اضافه شود تا نرخ استثمار امسال را مطابق سال ٢٠٠٠ نماید . لذا بحرانه جهانی وضعیت سرمایه های کشورهایی همچون ایران را در شرایط بسیار سخت تری قرار خواهد داد و انحطاط اقتصادی کشور روز به روز در حال سرعت گرفتن است . و با توجه به نابری بازار دستمزدها و سود سرمایه ها عملا اقتصاد ایران دیگر وجود نخواهد داشت اقایان فقط مواد خام بفروشند و به باندهای خودی تقسیم کنند . کشاورزی ایران که پر دهه ی ٥٠ رو به مجتمع های کشاورزی و بزرگ شدن حرکت می کرد در سال ٥٧ با تقویت خرده مالکی عملا این بخش را نابود نموده است از اینرو ما کم کم باید به فکر این باشیم که بالکانیزه شدن کشور را در مقابل خود ببینیم .
پاسخ ما

1388/06/20
06:14
نظر شما (محمود-حسانی)
باتشکر از نگاه نو وتحلیل جالب شما باید عرض کنم ابعادی ازواقعیات در مطلب شما غایب است بویژه بعد فرهنگی واعتقادی.باید توجه داشت که اقتصاد همه چیز نیست .دراین دوره یک ایدئولوزی ومذهب جدید همراه با منجیگری ترویج شدکه ملاط بنای دولت گردید.
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما