انتخابات و دفاع از «مفهوم واقعی طبقه کارگر»
/
خسرو صادقي بروجني
/
1388/05/04 09:55
پيش از اين در مقالهی «مفهوم واقعي طبقهی کارگر»، با اشاره به آموزههايي از مارکس و ديگر صاحبنظران چون ارنست مندل، الکس کالينيکوس، ديويد هاروي و ديگرانی که سعي در ارائهی تعريفي از اين طبقه داشتهاند، بيان شد که مفهوم کلاسيک و سنتي که طبقهی حاضر را تنها در ارتباط مستقيم با فرايند «توليد مادي» ميبيند و به حيطهی «خدمات» و «بازتوليد اجتماعي»[1] بيتوجه است، در دوران حاضر کارايي خود را ازدست داده و اين برداشتِ کلاسيک از مفهوم طبقهی کارگر، آنچه تنها ميتواند در پي داشته باشد همانا جدا کردن بسياري از اقشار تحتِ ستم طبقاتي سرمايه از اين طبقه است.
آنچه در انتخابات اخير ايران رخ داد و مواضع بخشي از چپ جهاني و به تبع آن بخشي از چپ ايران در پي حوادث پيش و بعد از انتخابات به خوبي مواضع موجود در اين نحلهی فکري را نشان داد، که با وجود حجم وسيعي از تعاريف نوين و مترقي از طبقه کارگر هنوز بخش قابلتوجهي از چپ، آنچه را که از اين طبقه و کنش آن در نظر دارد برداشتي منسوخ و محصور به کتب کلاسيک مارکسيستي است. برداشتي که اکثريت حاميان اصلاحطلبان را به صرف حضور در بخشهاي خدماتي چون آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، دانشگاهها، ادارات و محيطهاي فرهنگي و آموزشي و بيگانهبودن با فرايتد توليد مادي ، از حيث حضور مستقيم در فرایند توليد، «خردهبورژوا» و حتي بعضاً «بورژوا» دانسته و در تحليل طبقاتي نادرستي از شرايط زيستِ اين طبقات و جزمانديشي هاي مفاهيم کلاسيک، آنان را فرادستان و طبفات مرفه شهري دانسته، در برابر حاميان جناح رقيب را مردم فروست و خانواده هاي طبقات کارگري ميدانند.
بهراستي نگاهي تحليلگرايانه به بافت طبقاتي اجتماعات تبلیغاتي در پيش از انتخابات و همچنين اعتراضات مردمي پس از آن نشانگر اين واقعيت بود که اکثريت شرکتکنندگان نه خردهبورژوازي صاحب ابراز توليد خرد و يا بازاريان و کسبه، بلکه مزد و حقوق بگيراني از اردوگاه کار مزدي بودند که نه تنها صاحب ابزار توليد (خرد و کلان) نبودند بلکه براي تأمين معيشت خود ملزم به فروش نيروي کارخود و اضمحلال هويت انسانيشان در ساختار بوروکراتيک و سلسلهمراتب فرماندهي عمودي ادارات (دولتي و خصوصي) هستند. آيا معلماني که نه تنها نيروي جسماني که فکر و انديشه خود را در گرو ايدئولوژي دولت به عنوان پاسدار منافع طبقاتي گذاشته و آنچه دريافت ميکند نه به قدر توانا شدن براي شکوفايي توان بالقوه و ذاتِ انسانياش که تنها به قدر بازتوليد نيروي جسماني از دست رفته اش در ساعات کاري است را نبايد قشري از طبقه کارگر دانست؟
آيا پرستاران قرباني تعديل نيرو و خصوصيسازي سرمايه که با کار شبانه روزي و اضمحلال هرروزهی توان جسميشان، يکي از تحت از ستمترين اقشار جامعه محسوب ميشوند را به صرف «خدماتي» بودن و عدم مشارکت مستقيم در فرايند توليد مادي نبايد جزيي از طبقهی کارگر دانست؟
دانشجوياني که دير يا زود به سيل بيکاران جوياي کار ميپيوندند، و الزامات اقتصادي آنان را وادار به حضور در اردوگاه کار مزدي کرده و چه بسا در ابتداي کار به حداقل مزايا نيز تن دهند، نمایندهی «طبقهی کارگر»اند یا نمايندهی خردهبورژوازي شهري!؟
اين بخش از چپ با چنين تحليل از نيروهاي موجود در صحنهی اجتماعي و «طبقه کارگر» دانستنِ حاميان جناحي بخصوص نه تنها اقشاري وسيعي از جامعه را از اين طبقه حذف ميکند بلکه با به فراموشی سپردن رسالت تاريخي خود در کمک به پيشبرد تاريخ خواسته يا ناخواسته دست در دست نيروهايي ميگذارد که خواست آشکارشان عقب گرد به مراحل پيشين تحول تاريخي و اجتماعي است. اتحادي که گرچه ممکن است ناخواسته باشد اما از عوامل رخداد دادن اين هم پيوندي همانا تحليل «سادهانگارانه» و «تقليلگرايانه» از واقعيات موجود است . تحليلي تقليلگرايانه که جناحهاي حاضر را تنها از دريچهی ارتباط با غرب بررسي میکند و خواستها و تفاوتهاي پيچيدهتر آنان را درنظر نميگيرد. در اين تحليل مخالفين ارتباط با آمريکا «ضد امپرياليسم» پنداشته شده و هر آنکه ضد امپرياليسم است حافظ منافع طبقهی کارگر و هم راستاي منافع چپ جهاني است! آنچه در اين تحليل حضور ندارد خواستها، منافع و مواضعي است که موجب مي گردد نيروهايي خود را ضد امپرياليسم بداند. خواستها و منافعي که در اين مورد مشخص نه تنها ترقيخواهانهتر ازخواستهاي امپرياليسم نیست بلکه ريشه در تفکری دارد که به عبث تلاش در معکوس گرداندن حرکت ارابهی تاريخ و بازگرداندن مراحلي پيشين تکامل ميکند.
طبقه کارگر، انتخابات دهم
1388/05/04 14:08
|
نظر شما (م. علوي)
بله متاسفانه اين برداشت نادرست حتي در بين حزب هاي چپ گراي اروپايي نيز به چشم ميخورد كه فقط به خاطر مخالفت ظاهري با امريكا تحت هر شرايطي با دولت ايران همصدا شده و مقوله مهمي مانند عدالت اجتماعي را نديده ميگرفتند گذشته از اينكه حتي اوضاع اقتصادي كارگران هم با سياست هاي دولت بيش از پيش رو به وخامت گذاشت
|
|
پاسخ ما
|
|
1388/05/06 09:49
|
نظر شما (م.ف)
به نظر می رسد انتخابات بر دقت نویسندگان سایت البرز هم تاثیر گذاشته است.
فرايتد توليد مادي: فرایند است یا ؟
مردم فروست: مردم فرودست است یا ؟
يکي از تحت از ستمترين: یکی از تحت ستم ترین یا ؟
چنين تحليل: چنین تحلیلی یا؟
مراحلی پیشین: یا مراحل پیشین؟
|
|
پاسخ ما
|
|
1388/05/06 11:58
|
نظر شما (خسرو صادقی بروجنی)
در همین ارتباط مقاله"آسیبهای طبقاتی" از مایکل ییتس و ترجمه محمود رضا عبدللهی نکاتی جالبی را درباره کارگران بخشهای خدماتی امریکا دارد که خواندن آن به عزیزان توصیه می شود. لینک مطلب:
http://anthropology.ir/node/2387
|
|
پاسخ ما
|
|
1388/05/06 21:16
|
نظر شما (farhad-faryad)
به هر حال ما خوشحالیم که بالاخره دوستان کم کم جرئت پیدا می کنند که نظرات درست را بیان نمایند . همانطور که قبلا نیز بارها خود من بیان کرده ام مبارزات ضدامپریالیستی برای کشورهائی همچون ایرا ن و نزدیک به ١٩٠ کشور دنیا یک سم مهلک است که این کشورها را به سمت انحطاط بیشتر سوق می دهد . اما موضوع دیگر بیان مارکس سنتی ست که مارکس تاکید دارد هر چه سرمایه رشد و تکامل و گسترش می یابد جامعه بیشتر دو قطبی می گردد . لذا هر کس که نیروی کار خور را می فروشد وارد این مبادله ی نابر ابر شده است که بخشی از آن به اجبار به خریدار واگذار می شود . از اینرو مارکس به درستی موضوع را تعریف کرده است اما آن چیزی که تفاوت دارد اینست که برخی تصور درستی از حرکت پدیده ها ندارند زیرا در سیکل دورانی سرمایه برای باز تولید همانطور که جناحهای متفاوت سرمایه در آن مشارکت دارند اما همه ی سرمایه نقطه ی آغاز را از تولیدات صنعتی شروع می کنند یعنی در واقع بدون سرمایه ی صنعتی این حلقه های پیوند قادر به تشکیل نخواهند بود از اینرو سرمایه ی صنعتی اساس آغاز پروسه است از همینرو نیروهای مولده ی این سرمایه و کارگران این بخش نیز در واقع زیربنای تولید سرمایه داری را شکل می دهند هر کالای تولیدی دورو بر ما بدون حضور صنعت و دخالت صنعت در تولید آن کالا امکانپذیر نیست به همین دلیل همه ی سرمایه ها حول محور این سرمایه است که قادر می گردند حرکت کنند به همین دلیل نیروی کار این بخش در تحلیل مسیر تکامل تاریخی جوامع بسیار مهم است . اگر چه ما بعنوان مثال نمی توانیم نقش بیل گیتس را اگر چه میلیاردر است در تکامل نیروهای مولده نادیده بگیریم .
|
|
پاسخ ما
|
|
1388/05/06 23:08
|
نظر شما (خسرو)
فرهاد عزیز متاسفم که از این مقاله چنین تصور کردی که من معتقدم مبارزات ضد امپریالیبستی لزومی ندارد!
نه من قصدم بیان چنین مطلبی بوده ونه این مقاله چنین مطلبی را به ذهن متبادر می کند!
پاراگراف آخر تنها به پیوند نامبارک بخشی از جنبش چپ ضدامپریالیسم (از موضع ترقیخواهی) و بنیاد گرایانی که تنها شعار آن را می دهند می پردازد .و نه غیر ضروری بودن این مبارزات.
|
|
پاسخ ما
|
|
1388/05/08 17:21
|
نظر شما (م.ج)
چپی که به آن اشاره شده مارکسیسم را در تفکراتشان تبدیل مذهب کرده اند. مارکسیسم یعنی حرکت رو به جلو با توجه بررسی حوادث و تغییرات اجتماعی در بطن تاریخی خود آن جامعه. مبارزه بر علیه سرمایه داری در شرایط فعلی جامعه ایران که در شرایط اقتصادی پیشاسرمایه داری قراردارد، قرار گرفتن در صف ارتجاء میباشد. به قول مائو، در بزنگاههای تاریخی باید تضاد اصلی مدنظر قرارگیرد. در زمان خود مارکس نیز کسانی که از جریانات سیاسی در فرانسه الگوبرداری کرده و در آلمان بر علیه سرمایه داران موضع گرفته بودند، از طرف مارکس بشدت محکوم شدند زیرا جامعه فرانسه در آن زمان مترقی تر از آلمان بود و هدف اصلی انقلاب در آلمان به نظر مارکس باید مبارزه بر علیه نظام سلطنتی می بود.
|
|
پاسخ ما
|
|
1388/05/09 03:47
|
نظر شما (آرمان)
بله دوست عزیز!
وقتی تلاش میکنید که روی سر سوزن مانور سیاسی بدهید، مطمئنا فرهادها نیز جهت گیری عملی شما را میبینند و البته تایید میکنند. متاسفانه برخلاف ادعای خود نه از امپریالیسم درک درستی دارید و نه از آرایش طبقاتی جامعه ، و بدتر از آن برنامه اقتصادی کاندید سبز و عالیجناب خاکستری حامی وی را نیز پنهان میکنید ویا از یاد میبرید. برای نیروی انسانی تعدیل شده اشک میریزید ولی نمیخواهید ببینید که معمار سیاست تعدیل کیست و چقدر هزینه برای براه اندازی موج سبز و یا حداقل سمت دادن به آن صرف کرده است. و چرا؟! حتی اگر نظر نادرست شما در مورد «کارگر» بودن بعضی اقشار اجتماعی معترض را بپذیریم، هنوز با این واقعیت مواجه خواهیم بود که در ونزوئلا ضد انقلاب معترض به چاوز از پشتیبانی برخی سندیکاهای کارگری برخورداربود. همانطور که عالیجناب معتدل مورد علاقه چپ نو خط سومی ما نیز از آن برخوردار است. میبایست در مورد مفهوم اقشار متوسط و چگونگی پیدایش آنها و شکلگیری «آگاهی اجتماعی» نزدشان بیشتربیندیشید. یک نکته دیگر، اینکه میگویید « خواستها و منافعي که در اين مورد مشخص نه تنها ترقيخواهانهتر ازخواستهاي امپرياليسم نیست بلکه ريشه در تفکری دارد که به عبث تلاش در معکوس گرداندن حرکت ارابهی تاريخ و بازگرداندن مراحلي پيشين تکامل ميکند.» در حقیقت نقض تز پیشین خود مبنی بر جهتگیری سرمایه داری داری جناحهای مورد «حمایت» چپ ضدامپریالیست است. زیراکه طبق گفته شما (بطور تلویحی) و درک واقعگرایانه فرهادها از آن، این اقشار بدلیل مخالفت باسرمایه داری و مظاهر آن مخالف چرخیدن ارابه تاریخند. از همه مهمتر روشنفکر محترم، از خود بپرسید که شعار ضد تعدیل پرستارو دانشجو و... تعدیل شده در این اعتراضات کجا بود، شعار مخافت با جهانیسازی امپریالیستی کجا بود؟ کجا بود شعار مخالفت با دخالتهای امپریالیستی؟! آنها ناآگاهند؟ خوب، شعارهای شما کو؟.....اینروزها از انقلاب مشروطه زیاد میشنویم، بد نیست درسهای آن انقلاب ناتمام را نیز مروری بکنیم.
|
|
پاسخ ما
|
|
1388/05/10 10:10
|
نظر شما (پیمان)
آقای آرمان ضمن آنکه لحن شما در انتقاد لحن مناسبی نیست شاید مقاله آقای ثقفی خراسانی که اخیرا منشر شده بهترین جواب برای شما باشد. اگر چه پرستاران و معلمان شعار ضد تعدیل نمی دهند اما بخش وسیعی از نارضاینی انها ریشه در همین سیاستها دارد . آنچه موجب عدم ارائه مستقیم این شعارها می شود مطالبات مهمتری چون "ازادی" است که یک جناح خاص عملا قادر به تن دادن به آن نخواهد بود.
|
|
پاسخ ما
|
«کلیه حقوق برای سایت تحلیلی البرز محفوظ است. نقل مطالب تنها با ذکر ماخذ یا لینک
مستقیم امکان پذیر است»