اقتصاد ایران بعد از 23 خرداد
/
بیژن خواجهپور خوئی
/
1388/03/28 00:25
گفتن ندارد که تحولات مربوط به اعلام نتایج انتخابات 22 خرداد به تنشهای زیادی در جامعه انجامیده و چنین پیداست که این تنشها دستکم تا زمان نقشآفرینی نهادهای نظارتی بهویژه شورای نگهبان ادامه خواهد داشت. روند فعلی از مناظر گوناگون، از جمله ابعاد سیاسی قابل ارزیابی است، اما در این یادداشت اشارهای خواهیم داشت به هزینههای سنگین اینگونه تحولات بر اقتصاد کشور و تعامل اقتصادی با سایر کشورهای دنیا.
یکی از ویژگیهای مهم اقتصاد ایران، تعامل روزافزون آن با اقتصاد جهانی است. این تعامل فقط به صادرات نفت خلاصه نمیشود و در حجم گسترده و روبهرشد و متنوع تجارت، سرمایهگذاری متقابل، همکاری علمی ـ کارشناسی، گردشگری،... بازتاب پیدا میکند.
اگر بپذیریم که تعامل سازنده با اقتصاد جهانی، عنصر مهمی در دستیابی به اهداف کشور در حوزههای اقتصادی و اجتماعی است (که مصداق مهم آن در نیاز کشور به سرمایهگذاری خارجی برای توسعه و اشتغالزایی به شمار می آید)، آنگاه باید اذعان داشت که وقایع اخیر هزینههای سنگینی برای اقتصاد کشور به دنبال خواهد داشت.
ناپایداری سیاسی در هرنوع آن ریسکی جدی برای سرمایهگذاری و تعامل اقتصادی به شمار میآید و واکنش اکثر بازیگران اقتصادی به ناپایداری سیاسی این است که سرمایهگذاری و اقدامات سازندهی اقتصادی خود را به تعویق انداخته، حتی آن را منتفی میکنند. از سوی دیگر اختلال، وقفه یا توقف بسیاری از تعاملات علمی، کارشناسی،... نیز خود دارای هزینههای غیر قابل تحمل خواهد بود.
حال پرسش اینجاست که چه کسی مسئولیت ایجاد این هزینهها را عهدهدار است. آیا باید تحریکات خارجی را عامل ایجاد فضای پرتنش سیاسی دانست؟ بازیگران اصلی جامعهی سیاسی کشور همان عناصری هستند که در طول چند هفته تبلیغات انتخابات با درجهی بالایی از بلوغ سیاسی رقابتی را ایجاد کردند که در همه امید روندی روبهرشد به سوی نهادینهشدن مردمسالاری ایجاد کرده بود. در واقع تحولات مثبت قبل از انتخابات و حتی مشارکت بسیار بالای مردم در امر انتخابات فضای بسیار مناسبی برای تحرک اقتصادی ایجاد کرده بود. ولی آنچه امروز شاهد هستیم حرکت مثبت آن دوره را به عقب چرخانده و پایداری سیاسی کشور را زیر سوال برده است.
به عقیدهی نگارنده، مسئولیت وضعیت فعلی به گردن دولت و همچنین نهادهای نظارتی است چرا که با عجله و بدون رعایت مراحل قانونی نتایجی را اعلام کردند که ممکن است در ارزیابی نهایی زیر سوال بروند. فارغ از اینکه در پایان فرایند چه کسی پیروز انتخابات شود، نکتهی مهم این است که تمام اقدامات نهادهای سیاسی بر فضای اقتصادی و نگرش بازیگران تأثیر گذاشته و ایجاد هرگونه ناپایداری موجب هزینههای هنگفت برای کشور میگردد.
انتخابات دهم
1388/04/15 11:45
|
نظر شما (farhad-faryad)
وضعیت اقتصادی هر کشوری با توجه به شرایط و روابط و مناسبات تولیدی آن کشور بستر اساسی شکل گیری حکومت آن کشور است و با توجه باینکه هم اکنون مناسبات سرمایه داری در جهان حاکم شده است سیکل گردشی سرمایه ها جناحهای متفاوتی را در هر کشور شکل می دهد و با توجه باینکه مهمترین عامل در این چرخه که باعث بوجود آمدن این چرخه می شود و در این سیکل اساسی ست سرمایه ی صنعتی ست که نه تنها ارزش اضافه را تولید می کند بلکه این ارزش اضافه است که در بین سایر سرمایه ها تقسیم شده و توزیع را شکل می دهد لذا ما باید همیشه به این عامل مهم که نه تنها این مناسبات را شکل می دهند توجه کنیم بلکه باید آنرا تنها عامل تکامل نیروهای مولده و در نتیجه تبدیل و تحولات به فرماسیونهای اجتماعی بالاتر را نیز منتج آن بدانیم اگر فرض کنیم که در تولید صنعتی ما ١٠٠ واحد ارزش اضافه تولید شده است سهم سرمایه ی تولید کننده ١٠ در صد باشد ٩٠ درصد بقیه با توجه به گسترش تقسیم کار اجتماعی بین سایر سرمایه ها و همچنین سایر کارگران تولیدی که در تقسیم کار اجتماعی مشارکت داشته اند توزیع می شود . و اگر ١٠ را ضربدر ١٠ کنیم شهد خواهیم بود که پذ هر دوره ی ١٠ ساله یک مازاد تولید ایجاد می شود که بحرانهای صنعتی ده ساله را دامن می زند از همین روست که مارکس بر نقش تولید کننده ی صنعتی بسیار تاکید دارد و اهمیت بحرانهای سرمایه داری را فقط در این بخش مهم ارزیابی می کند و حتی بحرانهای تجاری و ... را موقتی و گذرا که تاثیری در تکامل اجتماعی ندارند ارزیابی می کند . در حالی که مدعیان چپ ایران که خود را منتسب به مارکس می دانند و مارکسیسم را نه علم که بلکه ایدئولوژی می دانند - در حالی مارکس تاکید دارد ایدئولوژی در هر شکلش مهملات است - این مناسبات را تنها در رابطه ی کار با هر نوع سرمایه ای خلاصه می کنند در حالی که مارکس در همان فصل کالا تاکید دارد که ارزش هر کالا تنها بر اساس نیروی کار تجسم یافته در آن تعیین می شود و از اینروست که با رشد تکنولوژی ضرورتا تجسم نیروی کار در کالاها کاهش یافته و این کاهش سهم نیروی کار در کالاها موجب حذف نیروی کار و ضرورتا بیکاری می گردد و راه حل سرمایه داری برای کاهش بیکاری افزایش و گسترش تقسیم کار اجتماعی است یعنی ایجاد حوزه های جدید کاری و حتی مارکس تاکید می کند اگر واحد تولیدی بخواهد کارگران خود را حفظ نماید باید به ازای هر واحد سرمایه ی متغیر تا شش برابر سرمایه ی ثابت را افزایش دهد همانطور که مشاهده می کنیم مارکس با فرمولها و اعداد ریاضی و با روش اثباتی و علمی با اقتصاد برخورد می کرده است . اما هدف از این مقدمه آنست که با توجه به نقش صنعت در مالکیت ؛ تولید ؛مبادله و توزیع که بسیار اهمیت دارد . اگر به درصد کارگران صنعتی در فرانسه ٣٢ درصد انگستان و آلمان بین ٢٢ تا ٢٤ درصد نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که نقش این کارگران در تولید این کشورها بسیار با اهمیت است . و محور اقتصاد این کشورها هستند . اما در کشورهایی همچون ایران باید بگوییم که آن ارزش اضافه که قرار است از این راه بدست بیاید تا حد صفر است بعنی آن ٩٠ واحد ارزش اضافه که قرار بود در جامعه توزیع شود تنها از طریق تولید مواد خام و بخصوص نفت تامین می شود یعنی سیکل اقتصادی کشورهایی همچون ایران از همان ابتدا منبع داخلی ندارد ناشی از سود انحصاری شرکتهای نفتی ست . از اینروست که جناح صنعتی سرمایه داری در ایران بسیار ناتوان است و از همینروست که مشارکت ناچیزی در حاکمیت داشته و دارد اگر از صدر مشروطه که اتفاقا یکی از دوستان در همین ستون سایت آمار واردات و صادرات ایران را ارائه کرده بودند نشان می داد که این بخش نه تنها داری قدرت کمی ست بلکه از رضا شاه تا احمدی نژاد همه در صدد تضعیف این بخش بوده اند چه با واردات بی رویه و چه محدود کردن این سرمایه و حبس آن و قطع ارتباطش با دنیای سرمایه و همچنین ایجاد موانع بسیار در ارتباط حتی دانش نرم افزاری . ما اعتقاد به سرمایه ی ملی و غیر جهانی نداریم اما واقعیت اینست که بیش از ١٨٠ کشور دنیا که بیش از نبمی از جمعیت دنیا را در خود جای داده اند تنها ١٥ درصد از قدرت اقتصادی دنیا را در خود جای داده اند . از اینرو این کشور ها نقطه ی مرکزی سیکل دورانی سرمایه را از دست داده اند و از همینروست که تبدیل به سرمایه داری وابسته و یا کمپرادور شده اند . اما راه حل چیست ؟ راه حل این کشورها در صورتی که مانند ایران جناح میلیتاریستی سرمایه یعنی خامنه ای - احمدی نژاد به همراه نیروهای نظامی و اطلاعاتی حاکم شوند حتی اگر مانند شاه و پینوشه دارای بهترین روابط هم با جهان سرمایه باشند تنها رشد سرمایه های انگلی و سوداگر همین جناح میلیتاریستی خواهند بود که این کشورها را تبدیل به انبار اسلحه ای می کنند که بتوانند حداقل هشت سال با عراق بجنگند و همچنین رشد یک سرمایه داری تجاری و سوداگر مانند روحانیت مبارز و هیات موتلفه خواهند بود که رشوه گیری و رانت خواری را به اوج می رسانند . از این رو این راه حل تنها راه انحطاط است و هر روز فقیر تر شدن این کشورها و همینطور کاهش قدرت خرید مردم و افزایش بیکاری و تورم ... که تنها از راه دیکتاتوری امکان پذیر خواهد بود . که نمونه ی انرا می توان دهها نمونه از کشورها را نام برد . راه دیگر راه افزایش دموکراسی و افزایش مشارکت مردم در قدرت حدف کامل میلیتاریسم از سیستم اقتصادی و افزایش تولید ات صنعتی در ارتباط تنگاتنگ با دنیا افزایش مبادلات و ارتباطات تنها راه حل رفت و آمد نه تنها سرمایه ها که بلکه تکنولوژی و نیروی کار ماهر است . هم اکنون نیروی کار ایران از روابط بین المللی بسیار فاصله گرفته است شاید برخی انرا قبول نداشته باشنذ اما این واقعیتی انکار ناپذیر است که اتفاق افتاده بدون انکه خودمان متوجه ی ان شده باشیم . تنها با حفظ این شرایط است که نه تنها قدرت اقتصادی ما افزایش خواهد یافت بلکه سهمی در تکامل اجتماعی بشریت را نیز بعهده خواهیم گرفت . همینجا با تئوری پردازان دوستان چپ سنتی و همینطور دوستان جدیدشان که انها را نیز من سنتی می دانم باید بگویم بدون قدرت سرمایه ی صنعتی صحبت از رابطه ی کار و سرمایه و سوسیالیسم امری بی معناست و هر چه که تا کنون در این صد ساله ی اخیر بنام مارکس انقلاب های رو به انحطاط کزده ایست کافی ست از انقلاب اکتبر در ابعاد بزرگ تا انقلاب آلبانی در ابعاد کوچکتر .( حتی برخی از دوستان تصور می کنند که چون کارگران مثلا مکدونالد هم استثمار می شوند مبارزات این کارگران هم تکامل اجتماعی را نیز حادث می شود - هیچگاه مارکس کمون پاریس را بدلیل رهبری باکونیست ها غیر کارگری ننامید در حالی که نماینده ی کارگران منشویک را در روسیه از رای دادن ممنوع کرده بودند . سوسیالیسم علمی چنان قدرت اقتصادی ایست که تنها در نتیجه ی افزایش تولید و فراوانی ایجاد می شود به همین دلیل دارای حداکثر دموکراسی ست و نه تنها تولید جهانی را بدست خواهد گرفت بلکه چنان رغبتی و چنان درجه ای از رفاه ایجاد خواهد کرد که نیروی کار جهانی را به سمت خود جذب خواهد کرد نه انطور که در این صد ساله همه می خواستند از این جهنم خلاصی یابند و راه فرار به غرب را تنها راه نجات یافته بودند . یا برخی آنچنان درکی از سوسیالیسم ارائه می کنند که آنرا فقط با برابری طلبی یکسان می دانند به همین دلیل در هر ده کوره ای هم امکان برقراری سوسیالیسم را میسر می دانند .
از اینرو تنها راه نجات کشورها از انحطاط حذف سرمایه های انگلی جذب شرکتهای بزرگ چند ملیتی و فراموش کردن مبارزه با امپریالیسم و افزایش دموکراسی و مشارکت مردم در قدرت است . شاید برخی ما را از این پس امریکایی و ... راست و ... بنامند . اما این دوستان باید بدانند اقتصاد موضوعی زمینی ست و ربطی به رویاهای افراد ندارد و مبارزه ی ضد امپریالیستی فقط مربوط است به کارگران داخل همان کشورها . نه کارگران کشورهایی همچون ایران که با قطع مبادله و ارتباط تنگاتنگ بیشترین لطمه را نه تنها از لحاظ آزادی های اجتماعی بلکه حتی قدرت خرید خود را نیز از دست خواهند داد . در مورد راه حلهای خروج از انحطاط نیاز به راه حل های عملی و با جزئیات بیشتر است که امیدواریم در جایی دیگر که با موضوع مرتبط باشد بررسی کنیم .
|
|
پاسخ ما
|
«کلیه حقوق برای سایت تحلیلی البرز محفوظ است. نقل مطالب تنها با ذکر ماخذ یا لینک
مستقیم امکان پذیر است»