خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله


ناكارايي سازماني و اتلاف منابع: مثال توسعه شهر تهران / علی دینی /
1388/02/17     00:18
 

1. استفاده‌ي بهينه از منابع و خلق فرصت‌هاي بهتر و شايسته براي تك‌تك افراد جامعه، دغدغه‌ي تمامي نظريه‌پردازان اقتصادي بوده و هست. اختلاف نظر در تشخيص موانع و تجويز راه‌كارهاست. نظر برخي از اقتصاددانان، بنا بر تربيت آموزشي كه داشته‌اند، اين است كه قيمت‌ها همچون نيروي جاذبه منشا تمامي كنش‌ها و افعال آدمي هستند؛ همانطور كه نيروي جاذبه موجب تعادل منظومه‌ی شمسي و يا جزرومد درياها مي‌شود، قيمت‌ها نيز مفهوم محوري در رويكرد جاري و متعارف نوكلاسيكي است. بنابراين بر كارآيي و اثربخشي نظام قيمت‌ها در تخصيص بهينه‌ي منابع كمياب تاكيد مي‌كنند و نيل به قيمت‌هاي نسبي صحيح را لازمه‌ي استفاده‌ي مطلوب از منابع موجود مي‌دانند. براي مثال، در بحث مربوط به اصلاح الگوي مصرف كالاهايي چون بنزين راه‌حل پيشنهادي اين رويكرد افزايش قيمت اين كالاهاست. فرض بر اين است كه با چنين اقدامي، قيمت نسبي به نفع چنين كالاهايي افزايش مي‌يابد و در نتيجه رفتار مصرف‌كنندگان در مصرف را تعديل و اصلاح مي‌كند. اما، مساله اين‌جاست كه در صورت نبود جانشين‌هاي مناسب، امكاني براي مانور مصرف‌كنندگان وجود ندارد؛ به بياني ديگر، در چنين شرايطي تابع تقاضا نسبت به تغييرات قيمتي كشش ناپذير مي‌شود يا كشش‌پذيري اندکي دارد. در صورت صدق اين شرايط، سياست افزايش قيمت‌ها ره به جايي نمي‌برد يا تاثيرش بسيار اندك مي‌شود. اتفاقي كه مي‌افتد به اين صورت است: قيمت‌ها بالا مي‌رود؛ مصرف‌كنندگان به دنبال كالاي جانشين مي‌روند (اثر جانشيني) اما به دليل نبود جانشين مناسب هزينه‌ي فرصت زماني آن افزايش مي‌يابد (زمان ايستادن در صف انتظار سيستم حمل‌ونقل عمومي بيش‌تر مي‌شود)، در نتيجه، مصرف‌كنندگان به اين جمع‌بندي مي‌رسند كه استفاده از بنزين با قيمت بالاتر و يا حمل‌ونقل خصوصي با قيمت بالاتر مناسب‌تر از حمل‌ونقل عمومي كنوني است. در واقع، در چنين شرايطي شيب تابع تقاضا تند و كشش‌پذيري آن كم است.

2. در مقابل رويكرد یادشده، رويكردهاي اقتصادي دگرانديش، براي مثال ساختارگرايي و نهادگرايي، بر اين باورند كه پيش از رهاسازي قيمت‌ها لازم است ساختارها و نهادها از جمله شبكه‌ي حمل‌ونقل عمومي اصلاح و تقويت شود. در اين‌صورت، كاربرد اين سياست مانعي ندارد. براي ملموس‌شدن اين نوع تحليل، نگاهي مختصر به وضع شبكه‌ي حمل‌ونقل زيرزميني و همين‌طور وضع ترافيك كلان‌شهر جهاني لندن مي‌اندازيم.
نقشه‌ي زير، نقشه‌ي اسكن شده‌ي متروي لندن است؛ اين تصوير به‌خوبي نشان مي‌دهد كه امكان دسترسي از هر نقطه‌ي اين كلان‌شهر بزرگ به شبكه‌ي حمل‌ونقل عمومي ارزان با كيفيت بالا، با زمان‌بندي دقيق قابل‌اعتماد و تراكم مسافر كم هم وجود دارد؛ كم‌وبيش از هر چهارراهي؛ مقايسه‌ي اين شبكه‌ي حمل‌ونقل قوي با دو خط شمالي ـ جنوبي و دو خط شرقي ـ غربي تهران توضيح مي‌دهد كه چرا كلان‌شهر جهاني لندن به‌رغم برخورداري از اتومبيل بيش‌تر نسبت به تهران، خيابان‌هاي كم‌عرض‌تر و بافت قديمي مرمت‌شده‌ي شهري (عكس‌هاي پايين)، ترافيك سبك‌تري دارد.


تصاوير زیر را وقتي در لندن بودم، در ساعات مختلف دو روز كاري به طور تصادفي گرفته‌ام؛ بعد از ديدن عكس‌ها متوجه شدم كه بيش‌تر از اتومبيل شخصي، اتوبوس و بيشتر از اتوبوس، مترو (با احتساب ظرفيت جاب‌ جايي) در زيرزمين وجود دارد. شبكه‌ي درهم‌تنيده و كامل مترو اجازه‌ي حمل‌ونقل مسافر از روي زمين به زير زمين را به‌خوبي فراهم كرده است. در چنين شرايطي البته مي توان با قيمت بنزين بازي كرد و از اين طريق بر رفتار مصرف كننده اثر گذاشت.








3. در اين‌جا اين پرسش پيش مي‌آيد كه چه‌گونه مي‌توان منابع مالي چنين شبكه‌اي را فراهم كرد؟ پاسخ رويكرد جاري و متعارف اقتصادي اين است كه رهاسازي قيمت‌ها با ايجاد صرفه‌جويي در مصرف كالايي چون بنزين، منابع ريالي و ارزي تخصيص يافته براي آن را آزاد و صرف چنين پروژه اي مي‌كند. اما، همان‌گونه كه گفته شد در صورت كشش‌ناپذيري تقاضا چنين انتظاري چندان معقول نيست؛ از اين گذشته، در صورت وجود شاخص‌بندي قيمت‌ها از يك‌سو و قيمت‌ها و دستمزدها از سوي ديگر، چنين سياستي مي‌تواند موجب افزايش هزينه‌هاي سرمايه‌گذاري پروژه‌هاي ديگر و اين پروژه شود. هرچه ميزان شاخص‌بندي بالا باشد، انتظار تورم بيش‌تري مي‌رود كه بر صرفه‌جويي موردانتظار تاثير منفي مي‌گذارد. با وجود اين، بياييد فرض را بر اين بگذاريم كه اين رويكرد در سطح خرد حرفي براي گفتن دارد. اما، در سطح كلان چطور؟ در پاسخ به اين پرسش كه چرا متروي كلان‌شهر تهران در برابر متروي كلان‌شهري مانند لندن زار مي‌زند چه چيزي براي گقتن دارد؟ (متروي لندن نه در قرن بيستم و با پيشرفته‌ترين امكانات فن‌آورانه بلكه در اواخر قرن نوزدهم با امكانات اوليه ساخته و در قرن بيستم تكميل شده است).

پاسخ رويكرد جاري و متعارف چنين است: دخالت دولت در قيمت‌گذاري كالاها و خدمات به استفاده‌ي نابهينه از منابع و در نهايت شكل‌گيري وضعيت كنوني منتهي شده است.

اما پاسخ رويكرد ساختارگرايانه چنین است: سياست توسعه‌ي شهري تهران طي سال‌هاي بعد از انقلاب نادرست بوده است. از يك‌سو، به جاي استفاده‌ي بهينه از زمين و افزايش شاخص بهره‌وري زمين و ايجاد صرفه‌هاي نسبت به مقياس از طريق شهرك‌سازي‌هاي چون اكباتان و آپادانا، سياست قطعه‌بندي اراضي در متراژهاي كوچك و خانه‌سازي منفرد دنبال شد. (مجتمع‌سازي در قالب شهرك‌هاي مبتني بر اصول برنامه‌ريزي شهري، صرفه‌هاي نسبت به مقياس قابل‌توجه در سرمايه‌گذاري‌هاي زيرساختي مربوط به تامين خطوط ارتباطي، آب و برق و گاز و تلفن) ايجاد مي‌كند و موجب كاهش هزينه‌ها و صرفه‌جويي در منابع مي‌شود). دليل بي‌توجهي به چنين خط‌مشي در شهرهاي بزرگ كه با مشكل كمبود زمين و فضا مواجه هستند، احتمالاً ريشه در مخالفت با آپارتمان‌نشيني در سال‌هاي اوليه پس از انقلاب و ذي‌نفع بودن مديران و سياست‌گذاران در چنين تصميم‌گيري‌هايي داشته است. به هرحال، اين سياست چند اثر مهم داشته: اول، فضاهاي سبز و كوچه‌باغ‌هايي كه در محلاتي مانند فرحزاد هنوز اثري از آن‌ها پيدا مي‌شود را به‌كلي از بين برده و تهران را تبديل به كلان‌شهري با حداقل فضاهاي سبز و حداقل امكانات عمومي همچون پاركينگ كرده است. دوم، گسترش افقي شهر مستلزم تامين خطوط ارتباطي و همين‌طور ساير زيرساخت‌ها بوده است؛ از اين رو، خيابان‌سازي، اتوبان‌سازي، لوله‌كشي آب و برق و گاز و تلفن در سطحي وسيع، اقدامات بعدي متاثر از چنين سياستي بوده است. اين سرمايه‌گذاري‌ها، منابع مالي قابل سرمايه‌گذاري در پروژه‌ي مترو را جذب كرده و دور باطلي از اتوبان‌سازي و ماشين‌سواري را موجب شده؛ و سوم اين‌كه، بورس‌بازي زمين و همين طور نابرابري در توزيع دارايي‌ها را نيز افزايش داده است (ناكارايي در مديريت پروژه‌هاي سرمايه‌گذاري كه به جاي تحريف در استفاده از منابع آن را نفله كرده و سياست جمعيتي انبساطي به كنار).

4. اين تحليل نشان مي‌دهد كه در صورت نبود خط‌مشي و سياست صحيح اقتصادي و توسعه‌اي، بودجه‌ها بر مبناي اولويت‌بندي‌هايي تخصيص داده مي‌شوند كه نتيجه‌ی آن صرف منابع در پروژه‌هايي با بازدهي اجتماعي و آثار خارجي مثبت پايين است؛ بنابراين، به جاي كمك به باز شدن كلاف سردرگم مشكلات، تنگناها و گره‌هاي جديد ايجاد مي‌شود. اين تحليل نشان مي‌دهد كه عوامل اثرگذار بر تخصيص منابع در سطح كلان و نظام حكمراني تاثير بسيار بيش‌تري بر استفاده‌ي بهينه يا اتلاف منابع دارد تا قيمت‌هاي نسبي ناصحيح.

در چارچوب رويكرد جاري و متعارف، گذشته‌ها گذشته است. به حال بايد توجه كرد و براي آن تدبيري اندشيد؛ و چه تدبيري بهتر از تلاش براي دستيابي به قيمت‌هاي تعادلي و صحيح: قيمت‌گذاري بر مبناي هزينه‌ي نهايي توليد كالاها و خدمات. اما، از ديگاه ساختارگرايانه و نهادگرايانه، حال و آينده ريشه در گذشته دارد؛ «گذشته چراغ راه آينده» است و بنابراين از تاريخ بايد درس‌هاي لازم را گرفت نه آن‌كه در مداري بسته با آزمون و خطا پيش رفت و در جا زد. اگر سياست‌ها و مديريت‌ها به همان صورت باشد كه در گذشته‌ي نزديك بوده، آيا نبايد انتظار شكل‌گيري موانع و تنگناهايي ديگر از همان جنس يا جنسي ديگر را داشت. اگر چنين انتظاري عقلاني است، آيا نبايد نقطه‌ی ثقل در تحليل‌ها و ارايه‌ی راه‌كارها را بر اصلاح نظام حكمراني و مديريتي و نظام تصميم‌سازي قرار داد كه در صورت تامين آن، نظام قيمت‌ها نيزاصلاح‌پذيرتر مي‌شود. اقتصاددانان جاري و متعارف چندان تمايلي براي ورود به اين حوزه ندارند چرا كه چنان شيفته‌ي بت فريباي قيمت‌هاي نسبي شده‌اند كه توان ديدن چنين مسايلي را ندارند هر چند در برابر ديدگان‌شان باشد، آن هم در مقياسي بسيار بزرگ و تكان دهنده؛ يا چنان با زبان و گفتمان رويكرد جاري و متعارف عجين شده‌اند كه توان گذار از آن و استفاده از مفاهيم و چارچوب‌هاي تحليلي جايگزين و دست‌كم مكمل را ندارند. اين در حالي است كه متخصصان مديريت و اقتصاددانان دگرانديش مشكل را دقيقا از اين زاويه مي بينند؛ همين طور توده هاي مردم. شما چطور؟



توسعه شهری، نظام قیمتها، نولیبرالیسم
[HyperLink1]


1388/02/19
11:27
نظر شما (farhad- faryad)
یکی ار مشکلات هر دو جریان اینست که هر دو در موهومات دنبال راه حل می گردند زیر مشکل اقتصادی ایران بطور کلی مصرف نیست که بخواهیم با قیمتها مبارزه کنیم اگر مشکل قیمتهاست باید هر روز شاهد کاهش قیمتها باشیم نه افزایش آن . به راحتی با ورود اجناس خارجی بدست خود شرکتهای خارجی قیمتها در ایران می تواند تا بیش از ٧٠ درصد کاهش یابد . مشکل اقتصاد ایران در افزایش قیمتها هزینه ی چند درصد ناچیز سوخت خودروهای شهری هم نیست . باز هم مشکل در تولید است . هر مشکل اقتصادی ابتدا از شیوه ی تولید است که ایجاد می شود . اگر اقتصاد ایران رقابتی شود هیچیک از شرکتها و بنگاههائی که هم اکنون توسط انحصار دولتی قیمتها را تحت کنترل دارند قادر به ادامه ی حیات نبودند اگر قیمت بنزین قرار است به نرخ جهانی برسد چرا ابتدا پیشنهاد نمی شود که ماشینهای وارداتی نیز به نرخ جهانی وارد شود ؟ ابتدا ماشینی مثل پیکان از رده خارج می شود و اولین ورشکسنگی را مشاهده خواهیم کرد . اینکه هزینه ی بنزین یک خودرو مگر چقدر است ؟ دولت به محض فروش بک دستگاه سواری مابه التفاوت قیمت بنزین را از خریدار بیچاره ی خودرو تا سه برابر نقدا دریافت کرده است شما همین خودرو پزو را در نظر بگیرید قیمت آن در بازار جهانی یک سوم قیمت در ایران است و اخیرا هم برای خرید هر دستگاه دو دستگاه تحویل می دهد اما تولید کننده ی ایرانی هنوز حتی یک درصد کاهش نمی دهد . اینها هزینه هائی ست که مردم نقدا پرداخت می کنند اما اقتصاد دانها آن را نمی بینند . مشکل اقتصاد ایران ساختاری هم نیست زیرا اگر قیمتها آزاد شود و مصرف هم کنترل شود باز هم تولید کننده ی داخلی قادر به رقابت با تولیدات خرجی نخواهد بود . مشکل اقتصاد ایران اینست که ما جایگاه جهانی خود را در تولید از دست داده ایم مثلا به جای توسعه دادن به صنعت نفت بپردازیم دنبال ساخت راکتور اتمی هستیم که با چند برابر قیمت دنیا باید در اختیار بگیریم حتی از تهدید ات امنیتی جهان و حتی تحریمها را هم به جان می خریم . این هزینه ها را باید اقتصاددانها حل و فصل کنند تا اینهمه اجهاف بی مورد به مردم و هزینه های بیش از اندازه به مردم را کاهش دهند . مثلا ر صنعت سیمان هم اکنون ما می توانیم در بازار جهانی ببینیم چه موقیتی داریم . سیمان از ایران به بندر سودان ٩٨ دلار هر تن است که فروشنده می گوید با تاخیر انجام می دهد یعنی خریدار نمی داند کی بدستش می رسد اما همان سیمان از پاکستان به همان مقصد ٨٠ دلار است . سیمان به بندر دبی از پاکستان ٦٠ دلر است در حالی که سیمان ایرانی بیش از ٩٠ دلار در هر تن ست . به این نمی گویند اساسا اقتصاد که کسی بخواهد فقط در جهت اصلاح قیمت باشد . اقتصاد غیر رقابتی و فساد تکنوکراتها و رانت خواران و همینطور هزینه های دولتی چه در تصمیمات سیاست داخلی و چه خارجی باعث افزایش قیمتهاست نه کاهش مصرف بنزین . هم اکنون اگر به این تشکیلات عظیم دولتی نگاه کنیم مجلس سه دستگاه مجلس شورا مجلس خبرگان مجلس تشخیص مصلحت نظام و چندین و چند مجلس دیگر مانند شورای نگهبان شورای امنیت و ... ارتش چند دستگاه ارتش کلاسیک سپاه پاسداران و بسیج و نیروهای انتظامی سیستم اداری چندین و چند و چند میلیون معمم که فقط در کار آموزش دینی و مذهبی هستند . در کدام کشور دنیا سراغ دارید که تولید کننده مجبور است این هزینه های مذهبی را هم تحمل کند ؟ در سیستم قضائی که دیگر بدتر از همه جاست حتی رئیس قوه ی قضائیه خودش بسیاری از احکام را قبول ندارد چه برسد به من و شما یعنی بطور کلی امنیت قضائی هم با این همه هزینه وجود ندارد . این همه هزینه را قتصاددانها نمی بینند رفتند چسبیدند به چند لیتر بنزین . اما خود مصذف سوخت هم ربطی به قیمتها ندارد . مثلا در سیمان کوره های کارخانه سیمان های قدیم مصرف ٩٠٠٠ لیتر گازوئیل زا داشتند و آنرا تبدیل به ٦٠٠٠ لیتر کردند اما هم اکنون کوره های جدید نه ساعتی اینهمه مصرف بلکه ٢٤ ساعت مصرف ٣٠٠٠ لیتر دارند . اگر دولت یا اقتصاددانها در صدد بهینه سازی هستند اینهمه مصرف بی رویه ی ناشی از تکنولوزی عقب مانده را جلوگیری کنند . چرا نمی کنند ؟ زیرا باید به روابط بین المللی احترام بگذارند و این از این سیستم جکومتی برنمی آید . اگر قرار است اقتصاد به وضعیت مطلوب برسد باید ابتدا هزینه های مسئولین جکومتی و جاه طلبی های کور این حکومت پایان داد تا این همه هزینه ای که به مردم تحمیل کرده است کاهش یابد . باید بازار داخلی ایران از انحصار چند نفر آقازاده تبدیل به اقتصاد یک سیستم با برنامه و با هدف شود . حق احترام گذاشته شود و شعار حق با مشتری ست و باید به مشتری احترام گذاشت باید جانشین سیستم قضائی خود سر شود نیروی انتظامی بید حافظ منافع مردم باشد نه آنکه بر اساس التهابات جامعه قانون وضع نماید . هر روز که از خانه بیرون می آئیم نمی دانیم آیا قانون دیروز حکم فرماست یا قانون تغییر کرده است . فردا که از خانه بیرون می آئید هیچکدام نمی دانید که فردا باید بری چه کسی مرده باد و زنده باد گفت . سیستم اقتصادی کشور قادر به تحمل اینهمه التهابات نیست با توجه باینکه این سرمایه مبلغی نیست که بتواند با جهان سرمایه رقابت کند . کشوری مثل زاپن و یا روسیه قادر به قلدری در مقابل نظم جهانی نیستند چه رسد به ایران . از اینرو خانه از پایبست ویران است -- خواجه در بند رنگ ایوان است . شرایط ایران تفاوت بسیاری با یک اقتصاد متعارف دارد لذا اصلاح نظام ساختاری اقتصادی نیز تحت تاثیر این شرایط قرار گرفته است و تا زمانی که جمهوری اسلامی با همان روشهای سی سال گذشته حکومت می کند تغییر ساختاری نیز امکان پذیر نخواهد بود . در هیچ حکومت حسین قلی خانی ای ما شاهد شکوفائی اقتصادی نخواهیم بود هیچ سرمایه گذر دیوانه ای خود را دچار این مصیبت نخواهد کرد و عدم افزایش ترکیب سرمایه هم یعنی ما روزیروز به سمت انحطاط پیش می رویم . اقتصاد دانها شاید چشمهایشان را در ایران بسته اند و ندیدند که با اینهمه دقت و برنامه ریزی اقتصاد جهانی چگونه به بحران افتاده است و بیشتر هم نمی بینند که یگر تئوریهای بازار و تعیین قیمتها دیگر در بین اقتصاددانهای علمی مطرود شده است و این عمل واقعی شرکتهاست که نشان می دهد حق با مارکس بوده است و هم اکنون شرکتها و بنگاه ها به سمت ازدواج و اختلاط پیش می روند تا ترکیب سرمایه را افزایش دهند و هر چه بیشتر سرمایه ها را متمرکز کنند . کسی دنبال اصلاح سیستم قیمت و مهملاتی که یک قرن به خورد مردم دادند کسی نمی رود .بطالت سیستم خود کنترلی بازار و رقابت دیگر بر هر اقتصاد دان با وجدانی که ب علم اقتصاد آشنائي دارد اظهر من الشمس شده است . اگر چه در سیستمهای اقتصادی کشورهای عقب مانده تنها راه است اما با کنترل و برنامه ریزی هدفمند . براستی اگر قرار بود طبیعت اقتصاد بازار آزاد خود انجام وظیفه کند چرا اینهمه اقتصاددان در صدد برنامه ریزی هستند ؟ چرا اینهمه نصیحت و اما و اگر می آورند ؟ زیرا خود آنها هم طی این سی سال بطالت افکار خود را با چشم خود دیده اند اما نمی دانند اساس تفکر قتصادی را بید از کجا شروع کنند . ما به موضوع تئوریک برویم قیمت در بازار با حضور چندین تولید کننده ی مختلف در سایش و رقابت با یکدیگر تثبیت می شود که در واقع به جوهر واقعی آن چیزی که در هر کالائی وجود دارد و برای خریدار و فروشنده جذابیت دارد ختم می شود . اما اگر بخواهیم با تصمیمات انحصاری و سیاسی دولتی بصورت مکانیکی در ایجاد آن اخلال کنیم یعنی همان کاری که جمهوری اسلامی کرده است و با قطع رابطه با جهان مانع حضور رقباست دیگر ما با یک اقتصادی که بطور طبیعی دارای سیستم مختص به خودش می باشد نیستیم لذا اگر خواهان شکوفائی باشیم ما از قبل حکم مرگ این اقتصاد را صدر کرده ایم و با قطع رابطه ی مادر و فرزند دیگر ما با یک اقتصاد طبیعی روبرو نیستیم . از همین رو دیگر ما با یک اقتصاد سرمایه داری متعارف روبرو نیستیم و چون داری قدرت سرمایه ی لازم هم نیستیم که بتوانیم با سیستم جهان سرمایه رقابت نمائیم پس با یک سیستم سوسیالیستی هم روبرو نخواهیم شد زیرا زمانی سیستم سوسیالیسم نوین مارکس قبل جرست که جوامع بتوانند تولید را و ثروت اجتماعی ر به حدی رسانده باشند که قادر به غلبه با سیستم اقتصادی مادون خود باشد که این هم اکنون تنها در سه با چهار کشور اول اقتصاد دنیا امکان پذیر است . لذا اقتصاد ایران نه می تواند سوسیالیستی باشد و نه یک سیستم متعارف سرمایه داری لذا این سیستم یک سیستم انحطاطی ست که همان روز ٢٢ بهمن ٥٧ تا کنون شمارش معکوس آن شروع شده است و تنها در صورتی می تواند این انجطاط را مانع شود که بتواند جذابیت برای سرمایه های خارجی ایجاد نماید تا اقتصاد ایران بتواند ترکیب بالاتر سرمایه را بدست بیاورد . اگر کارخانه ای مانند کرایسلر برای نجات خودش نیاز به افزایش سرمایه دارد اقتصاد وارفته ی ایران سی سال این شرایط نکبت بار را تحمل کرده است . لذا نسخه ی کشورهای عقب مانده ی هم از لجاظ سرمایه و هم از لحاظ تکنیک تنها مبارزه با انحطاط است و برای مبارزه با انحطاط تنها رابطه ی مناسب و خوب با سرمایه های جهانی بخصوص کشورهائی که از سطح تکنولوری برتر برخوردارند مانند انگلستان آمریکا و آلمان یعنی پیروی از یک سیاست خارجی بدون تنش از سوئی و از سوی دیگر شرایط داخلی قانونمند و مناسب و امن برای سرمایه و شهروندان و همینطور برنامه ریزی منسجم در سطح ملی بدون آپارتایدهای معمول تا کنونی مثل دین ؛ مذهب ؛ قومیت و .... و همینطور تضمین آزادیهای مدنی ما را قادر می سازد خود را همگام با شرایط جهانی اقتصاد سازیم . یعنی اگر اقتصاد جهانی در شکوفائی ست ما نیز همگام هستیم و اگر رو به افول است ما نیز ... زیرا اقتصاد جهانی تا زمانی که هدفش را مالکیت و کسب سود قرار داده است افول و اوج آن ناگزیر ست . واقعیت سرسخت تر از اوهام و خیالات و مهملات ماست .
پاسخ ما

1388/10/22
00:13
نظر شما (اقتصادخوان)
با سلام به نظر بنده به عنوان عضو کوچکی از جامعه اقتصادخوان های این مرز و بوم مطالب اخیر جذاب و مغالطه آمیز به نظر می رسد. مشکلات اقتصادمان را بایستی بشناسیم اما نه با فرافکنی بلکه ابتدا باید مسئولیت اشتباهات خود را پذیرفته و بلافاصله به دنبال پاسخ بگردیم.مشکل اصلی اقتصاد ما نه به مذهب و نه به جمهوریت برمیگردد،بلکه در درجه اول به تنبلی و بی هدفیمان برمی گردد.در حالیکه سرانه کار مفید در اکثر کشورهای توسعه یافته نزدیک 4ساعت است،ما هنوز با خیل کارمندان بیکار(!) مواجهیم که برای خویش کوله باری از توجیه حمل می کنند.هنوز هم به کودکانمان در مهدکودک می آموزیم که ایران کشوریست با سرمایه های طبیعی فراوان و....و هنوز هم کودکمان فکر می کند که من چرا بایستی کار کنم؟ آیا براستی مشکل ما طرز نگاه کلاسیک است یا کینزی؟ درحالیکه به گرایش اقتصاد اسلامی هر روز بورسهای تحصیلی بیشتری از طرف دانشگاههای اروپایی تعلق می گیرد لطفا از اساتید همین دانشگاههای تهران بپرسید در زمینه اقتصاد اسلامی چند کتاب مطالعه کرده اند؟ بیایید با وجدانمان کمی صادق باشیم!
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما