آسیبشناسی پژوهشهای اقتصادی در زمینهی فقر و نابرابری
اثر تونل
/
محمد مالجو
/
1388/02/03 08:45
یکی از اقتصاددانان ایرانی مقیم خارج از کشور در پژوهش تجربی مفصلی که قطعاً ارزشهای خاص خود را دارد چنین مینویسد: «پیروزی قاطعانه و نامنتظرهی محمود احمدینژاد در انتخابات رياستجمهوري سال 1384 به دلنگرانیهای رأیدهندگان دربارهی فقر و بیعدالتی اقتصادی نسبت داده شده است. چنین مینماید که برنامهی پوپولیستی احمدینژاد که توزيع عادلانـهتر درآمدهای نفتی را نوید میداد برای رأیدهندگان بهمراتب پرطنینتر بوده است تا وعدهی دموکراسی از زبان رقبای اصلاحطلب شناختهشدهترش... پیروزی انتخاباتی احمدینژاد را بسياري از ناظران به سرخوردگی از نابرابری فزایندهی درآمدها و فقر گسترده نسبت میدهند... شوک ناشي از پیروزی انتخاباتی احمدینژاد باعث شده است که ريشههاي نارضايیهای سياسي در ايران نه در فقدان دموکراسي بلکه در فقر و نابرابري جستوجو شود. اگرچه پوپولیسم میتواند از فقر و نابرابري تغذيه کند، اما این ادعا در مورد خاص پیروزی انتخاباتی احمدینژاد اصلاً صدق نميکند: نه شاهدي برای اين ادعا وجود دارد که فقر در سالهاي اخير افزايش يافته و انقلاب حاميان سرسخت خود يعني تهیدستان را از دست داده و نه شاهدي درزمینهی افزايش نابرابري در دست است.» نویسنده در ادامه با تکیه بر دادههای تجربی گسترده دربارهی فقر و نابرابری میکوشد تا نشان دهد نارضاییهای سیاسی در ایران از فقر و نابرابری سرچشمه نمیگیرند و خصوصاً پیروزی انتخاباتی احمدینژاد بههیچوجه معلول سیاستهای بازارگرایانهی شانزدهسالهی پس از جنگ نبوده است.
به نظر میرسد این نوع نتیجهگیری دربارهی نحوهی واکنش سیاسی برخی اقشار به نارضاییهای اقتصادی اصولاً به همان آفتی دچار باشد که مبتلابه بسیاری از پژوهشهای اقتصادی دربارهی فقر و نابرابری نیز هست. وقتی بناست واکنشهای سیاسی مردم به نارضاییهای اقتصادی در دستور کار مطالعه قرار بگیرند، تأکید اقتصاددانان بر شاخصهای اقتصادی چندان راهگشا نیست. در بخش عمدهای از پژوهشهای اقتصاددانان دربارهی فقر و نابرابری اصولاً نقش انتظارات چندان در نظر گرفته نمیشود.
شاید تمثیل «اثر تونل» که از اقتصاددانی آلمانی وام گرفتهام تا حدی روشنگر چنین غفلتی باشد. فرض کنید من در ترافیکِ تونلی متوقف شدهام که دو باندِ همجهت دارد. تا جایی که چشم کار میکند هیچ اتومبیلی در حرکت نیست. من و خیلیهای دیگر، خسته و کلافه، در باند چپ قرار گرفتهایم. اتومبیلهای باندِ راست بعد از مدتی راه میافتند و بهسرعت حرکت میکنند. من خوشحال میشوم که بالاخره گرهی ترافیک باز شده و من نیز الان است که در باندِ چپ به راه بیافتم. گرچه هنوز حرکت نکردهام، به دلیل انتظاری که در من شکل گرفته حالم بهتر شده است. گرچه با قدری وقفه راه ما نیز باز میشود و ما نیز افتان و خیزان جلو میرویم اما نه با سرعتی که اتومبیلهای باند راست به حرکت افتادهاند. هر چه بیشتر میگذرد امید من و سایر رانندگانی که در باندِ چپ قرار داریم کمرنگ و کمرنگتر میشود. انگار قرار نیست راه ما نیز کاملاً باز شود و به همان سرعتی حرکت کنیم که اتومبیلهای باند راست. دیر یا زود کسانی از ما با حرکت به سمتِ آن یکی باند به تخلف رانندگی مبادرت خواهیم کرد. وضعیت ما در قیاس با زمانی که کاملاً متوقف بودیم بهتر شده اما حال ما نه. نه وضعیتِ بهترِ ما بلکه حالِ بدترِ ماست که واکنشمان را برمیانگیزد و به تخلف رانندگی وامیداردمان. در این میان، اثرِ تونل عبارت است از شوق اولیهی من به حرکت که متعاقبِ حرکت رانندگانِ باندِ راست پدید آمده است، آنهم با همان سرعت. اگر انتظارم برآورده نشود نارضاییهایم گسترش مییابد، حتی اگر وضعیتم بهبود یافته باشد.
با استفاده از این تمثیل میخواهم بگویم در سالهای بعد از جنگ میان قشرهایی از جامعه واقعاً این انتظار شکل گرفته بود که منافع حاصل از نظم جدید اقتصادی دیر یا زود به سوی آنان نیز حرکت خواهد کرد. حتی اگر فقر و نابرابری اقتصادی نیز کاهش یافته باشد باز به نظر میرسد این انتظارات چندان تحقق نیافته است. عقل سلیم حکم میکند اگر مردم در دورههایی که اوضاع و احوال روبراه است خشنودند علیالقاعده باید در دورههایی که اوضاع و احوال روبراهتر میشود خشنودتر نیز بشوند. بااینحال، به نظر میرسد جنبشهای اجتماعی چنین منطقی را نقض میکنند چندان که ناآرامیهای سیاسی غالباً متعاقب دورهای پدید میآید که اوضاع و احوال رو به بهبودی بوده است.
برای این روندِ غیرعادی در ظهور نارضاییها تبیینهای گوناگونی ارائه شده است که به نقش انتظارات در ظهور نارضاییها میان کنشگران توجه کردهاند. به نظر میرسد تبیینی که با شرایط خاص ایران طی سالهای پس از جنگ بیشترین سازگاری را دارد عبارت است از اینکه هم نرخ رشد مطالبات مردم مثبت بوده است و هم نرخ رشد پاسخگویی به مطالبات از سوی دولت، اما نرخ رشد مطالبات از نرخ رشد پاسخگویی به مطالبات بهمراتب بیشتر بوده است، آنهم به واسطهی تغییرات شدیدی که در سبکهای زندگی و الگوهای مصرف خانوارها اتفاق افتاده است. حاصل اینکه شکاف بین میزان مطالبات و میزان پاسخگویی به مطالبات سالبهسال طی دورهی پس از جنگ گسترش یافته و موجبات نارضایی بخشهایی از جامعه را فراهم آورده است.
شاخصهای اقتصادی اقتصاددانان در زمینهی فقر و نابرابری اقتصادی چندان قادر به انعکاس این وضعیتهای ذهنی نیست. شاخصهای اقتصادی در بهترین حالت فقط قادرند روند فقر و نابرابری را نشان دهند اما روند نارضاییهای اقتصادی اصولاً معلول احساس ذهنی شمار فراوانی از مردم است که ضرورتاً به واقعیتهای عینی ربطی ندارند. شاخصهای اقتصادی در زمینهی فقر و نابرابری نمیتوانند بربادرفتن آرزوها و نقش بر آب شدن انتظارات را اندازه بگیرند. از روند شاخصهای اقتصادی عینی ضرورتاً نمیتوان واکنشهای سیاسیِ ذهنی را پیشبینی کرد.
فقر، نابرابری، جنبشهای اجتماعی
1388/02/06 14:12
|
نظر شما (مازیار صالحی)
سلام
در مورد گسترش نارضایتی عمومی در سالهای نیمه اول دهۀ 50 خورشیدی نیز این تحلیل صدق می کند: درآمد نفت بخشهایی از جامعه را خیلی متحول کرده بود اما بخشهایی که سرعت تغییراتشان (که متناسب با سهمشان از افزایش درآمد نفتی کشور بود) کمتر بود به منتقدان و سپس مخالفان وضع موجود تبدیل شدند.
این قضیه که مبداء مقایسه آحاد اقتصادی لزوماً خود فرد نیست و می تواند دیگران نیز باشند، در تئوری های مهاجرت نیز جایگاه مهمی دارد.
|
|
پاسخ ما
|
«کلیه حقوق برای سایت تحلیلی البرز محفوظ است. نقل مطالب تنها با ذکر ماخذ یا لینک
مستقیم امکان پذیر است»