خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله


خصوصی‌سازی، درمان اقتصاد بیمار ما نیست / کاوه احسانی /
1388/01/27     09:03

به نظر می­رسد کلیت برنامه‌ی خصوصی‌سازی به گونه‌ای که امروز در ایران صورتبندی شده همان قدر پوپولیستی باشد که سیاست دولت در زمینه‌ی «سهام عدالت.» واقعیتی است که عملکرد اقتصادی دولت ضعیف بوده است و کسی در مورد آن تردید ندارد، اما ساده‌لوحی است که این ضعف را صرفاً ناشی از مالکیت بدانیم، نه محیط به‌شدت سیاست‌زده‌ی اقتصاد.

بخش اعظم اقتصاد ایران در کنترل دولت است و بخش خصوصی سهم کوچک‌تری از اقتصاد را دارد. ‌اما مشکل اصلی اقتصاد ایران سیاسی است، نه حقوقی یا اقتصادی. بخش‌های دولتی نه شفاف هستند، نه پاسخ‌گو، و نه رقابتی. اگر هدف اصلی دولت جهش اولیه‌ی اقتصاد از طریق تشویق بخش خصوصی باشد، دولت می‌تواند این کار را با حذف موانع در برابر مؤسسات خصوصی موجود بردارد و در عین حال همزمان مدیران دولتی را از یارانه‌های حمایتی که بخش خصوصی را در موضع ضعف قرار می‌دهد محروم سازد.

بر اساس گزارش بانک جهانی، ایران به طور کلی در میان 189 کشور در زمینه‌ی سهولت فعالیت خصوصی در رتبه‌ی 142 قرار دارد. اگر رفتار با بخش خصوصی موجود یک نشانه باشد، آن‌گاه کوشش‌های نولیبرالی آتی برای خصوصی‌سازی را باید با دیده‌ی شک نگاه کرد. بر اساس پژوهش و تحلیلی که احمد میدری انجام داده، در سال 1384 در کوشش برای کاهش دیوان‌سالاری دولتی، دولت با 200 سردفتر جوان اسناد رسمی برای گشایش 200 «دفتر خدمات ارتباطی» در سرتاسر تهران قرارداد بست تا با ارائه‌ی مجموعه­ای از خدمات شامل واگذاری پرداخت صورت­حساب­ها و صدور گذرنامه، گواهینامه­ی رانندگی،... واسطه‌ی بین دولت و مردم باشند.

این خصوصی‌سازی کوچک­مقیاس در کلان‌شهر بی‌در و پیکری که در آن برای انجام ساده‌ترین کارها باید مدت‌ها در صف ایستاد مزایای بسیار دارد. با این حال، تاکنون 70 شعبه‌ی این دفاتر تعطیل شده است و بسیاری از آن‌ها در آستانه‌ی تعطیل کردن فعالیت خود هستند. این دفاتر طبق قرارداد باید 12 درصد کمیسیون روی خدماتی که ارائه می‌کردند دریافت می‌کردند، با این حال تنها 2 درصد کمیسیون به آنها پرداخت شد. آنان ناگزیر بودند دفاترشان را به انواع بازرسان شکاک از سازمان‌های مختلف ارائه کنند در حالی که طبق قرارداد تنها می­بایست به یک بازرس پاسخ‌گو می‌بودند. سردفترها اتحادیه‌ی خود را درست کردند، قواعد کار خودشان را تنظیم کردند و نرم‌افزار مناسب شبکه‌ی رایانه‌ای خود را سفارش دادند. اما دولت اتحادیه‌ی آن‌ها را منحل کرد و «تشکیلات صنفی» مشابه خود را ایجاد کرد.

خصوصی‌سازی مؤسسات بزرگ دولتی نیز با مشکلاتی مواجه است. هم‌اکنون دست‌کم 20 درصد شرکت‌هایی که برای واگذاری گذاشته شده رسماً زیان‌آور هستند. در حالی که میانگین سود سایر شرکت‌ها نیز در سال­های اخیر حدود 5/5 درصد بوده است. این رقم سود شامل انگیزه‌های گسترده‌ی سیاسی و اقتصادی و حمایت‌های انحصاری که این شرکت‌ها از آن برخوردارند نمی‌شود. علاوه بر این، برآورد می‌شود که 85 درصد از بورس اوراق بهادار در سیطره‌ی سازمان‌های دولتی یا بخش عمومی غیردولتی هستند که شامل صندوق‌های بازنشستگی، سازمان تأمین اجتماعی، نهادهای متعدد و شهرداری‌ها می‌شود. بسیاری از شرکت‌های مهمی که اسماً خصوصی هستند، مانند خودروسازی‌هایی مثل ایران خودرو و سایپا، یا بانک‌های اسماً خصوصی مانند پارسیان، در حقیقت بخشی از بخش عمومی سایه هستند چنان‌که عمدتاً در مالکیت مؤسسات عمومی غیردولتی هستند یا مستقیماً در مالکیت دولتند. در نتیجه، «در ایران بخش دولتی منظماً خود را بازتولید می‌کند، حتی از طریق خصوصی‌سازی.»

مدیریت تمامی این شرکت­ها در دستان هیئت مدیره و مدیرانی دولتی است که نشان می‌دهد اندک سرمایه‌گذاران واقعاً خصوصی که وارد بازار می‌شوند امیدی برای اعمال کنترل ندارند. به سبب عدم‌اطمینان در مورد ارزش عملی این مؤسسات، بگذریم از عدم‌امنیت ناشی از محیط سیاسی و اقتصادی، بخش خصوصی تمایل چندانی به خرید این سهام ندارد. در مواردی که مؤسسات دولتی خصوصی شده‌اند، نتایج اغلب قابل تردید است. شاهد این مدعا «خصوصی‌سازی» شرکت صدرا، بزرگ‌ترین شرکت کشتی‌سازی است که 2500 کارمند و کارگر دایمی و 3000 پیمانکار داشت و فعالیت‌های بیشتری در حوزه­ی ساخت‌وساز، نفت و گاز داشته است. صدرا به مجموعه‌ای از سهام‌داران شامل 000ر21 سهام‌دار کوچک فروخته شد (که 17 درصد سهام این شرکت را خریداری کردند). همچنین مؤسسات عمومی غیردولتی مانند دو شرکت بزرگ سرمایه‌گذاری متعلق به بانک ملی (48 درصد) فروخته شد. با گذشت دو سال از خصوصی‌سازی، سود صدرا تا 90 درصد کاهش یافت. مشتری انحصاری صدرا، مانند اغلب دیگر صنایع بزرگ در ایران، دولت است. خصوصی‌سازی آن، هرچند به مؤسسه­ای شبه‌دولتی فروخته شد، باعث شد صدرا در موقعیت نامطوب­تری برای تصمیم‌گیران دولتی قرار گیرد و به رغم پیشنهادهای بهتری که در مناقصه‌های دولتی ارائه می‌کرد در مقایسه به رقیبش قرارگاه خاتم‌الانبیا که بازوی اقتصادی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است در موضع ضعف قرار داشت. اکنون نیز بعد از گذشت چند سال از واگذاری این شرکت، صحبت از خرید سهام آن توسط قرارگاه خاتم‌الانبیا می‌شود.

در تیرماه 1387 کمیسیون تحقیق مجلس در مورد خصوصی‌سازی اعلام نارضایتی کرد که «بسیاری از اقدامات سازمان خصوصی‌سازی را نمی‌توان تحت عنوان خصوصی‌سازی طبقه‌بندی کرد. در برخی مؤسسات خصوصی‌شده خریدار به اخراج کارگران مبادرت کرده، کاربری زمین را تغییر داده و دارایی‌های شرکت را فروخته و روی مستغلات آن بورس­بازی کرده‌اند. اولویت ما افزایش اشتغال و تولید است. این خصوصی‌سازی مناسب نیست.» اتاق بازرگانی نیز انتقاد می‌کند که دولت در تلاش است که کسری بودجه­ی خود را با فروش شرکت‌های دولتی تأمین کند و به همین خاطر دارایی‌های خود را بیش از حد قیمت‌گذاری می‌کند و از این رو سرمایه‌گذاران خصوصی را فراری می‌دهد. قانون کار پیشنهادی جدید که محل اختلاف نظر است و اخراج کارگران را صرفاً به سبب عدم‌رضایت کارفرما مجاز می‌شمارد نیز نشانه‌ای از آن است که هدف برنامه‌ی خصوصی‌سازی منفعت‌رساندن به گروه‌های منتخب فعالان سیاسی است که قادرند از طریق نهادهای مالی در مالکیت دولت اعتبار مطلوبی به دست آورند، با کارکنان هر طور می‌خواهند رفتار کنند و هر چه می ‌خواهند با دارایی‌های شرکت انجام دهند.

بیماری‌های اصلی که اقتصاد ما بدان مبتلاست، مانند بیکاری، افزایش فقر و نابرابری درآمدی، سرکوب تشکل‌های مستقل کارگری و کنترل سیاسی اقتصاد و محدودیت‌های موجود در برابر بخش خصوصی واقعاً موجود، با طرح‌هایی مانند «سهام عدالت» یا خصوصی‌سازی نولیبرالی حل نخواهد شد.

در هر سه نوع مالکیتی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی مشخص شده ویژگی‌هایی ذاتی برای مالکیت «عمومی» مشخص نشده است. مالکیت یک موضوع طبیعی نیست، یک سامان سیاسی است. از زمان انقلاب 1357، مبارزه بر سر معنای حوزه‌ی عمومی شدت داشته است ـ این که آیا به معنای «مالکیت دولتی» است یا این که مفهوم «عمومی» را نباید به‌آسانی حتی توسط دولت قابل انتقال دانست و شامل منابعی می‌شود که به نفع تمامی شهروندان و نسل‌های آتی نگه‌داری می‌شود. فرایند سپردن دایم این دارایی‌های مشترک به نفع افراد خصوصی و به نفع دولت، اقدامی سیاسی با پیامدهای مهم است. در جمهوری اسلامی، این حصوصی­سازی­ها به نام عدالت اجتماعی انجام شده است اما در واقع دولت و گروه‌های اجتماعی منتخب را ثروتمند ساخته که از نظم سیاسی مستقر حمایت می‌کنند. در دوران سرمایه‌داری مدرن خصوصی­سازی اموال مشترک که به شکل تملک اموال عمومی به انجام می­رسید ریشه‌ای اغلب قهرآمیز در چرخه‌های جدید انباشت توسط طبقه‌ی مسلط نوظهور داشته است و دارد. ایران امروز نیز از این قاعده مستثنا نیست.


کاوه احسانی پژوهشگر در دانشگاه ایلی‌نویز در شیکاگو و از اعضای تحریریه‌ی Middle East Report است.



خصوصی سازی، سهام عدالت
[HyperLink1]


1388/01/28
02:02
نظر شما (فرهاد فرياد)
یکی از مشکلات اساسی اقتصاد دانان دنیا و بخصوص ایران که تحت تاثیر تبلیغات رسانه ای قرار دارند برخورد با مسئله ی دولتی بودن یا نبودن بنگاههای تولیدی ست . زیرا بخش خصوصی در سیستم سرمایه هیچگاه نخواسته است شفاف عمل کند و شراکت با دولت دستهای او را می بندد لذا تقلبات و شیادی های معمول را از آن جلوگیری می کند . مثلا در همین چند هقته ی اخیر ما شاهد بودیم که دولت سوئیس به شرطی سرمایه ی دولت را در اختیار شرکت آمریکائی قرار می دهد که سرمایه ی دولت سوئیس را به آمریکا منتقل نکند . یعنی دخالت دولت در اینجا مانع جابجائی سرمایه در حوزه های پرسود بخش خصوصی می شود . و یا در شرکتهای سهامی عام بخش خصوصی با حساب سازی قادر به شرکتهای نوه و دختر و ... به نفع مدیران بنگاه مادر عمل می کنند که در رابطه با سرمایه ی دولتی که میلیونها مالیات دهنده آنرا کنترل و شفاف سازی می کنند امکان پذیر نیست . از اینروست که بخش خصوصی سعی می کند از مشارکت با دولت که میلیونها مالیات دهنده را شامل می شود خود داری کند . لذا اقتصاد دانها تحت تاثیر تبلیغات بخش خصوصی با دولتی کردن برخورد می کنند . اما دولتی کردن اگر بصورت شفاف عمل نشود مانند دولت آقای احمدی نژاد قطعا فساد لایه های تکنوکرات و در نتیجه به انحطاط کشیدن بنگاههای تولیدی خواهد شد . اما چرا حتی بخش خصوصی علی رغم تمایلش به این کار تن می دهد ؟ همانطور که دیگر بر هر اقتصاد با وجدانی روشن شده است . سرمایه در فرآیند تولید با تولید ارزش اضافه و در مجرای کسب سود نیروی کار را به تملک خود درمی آورد . اما بر اثر رقابت با سایر سرمایه داران دائما با تکنولوژی جدید روبرو می شود که این تکنولوژی تولید را افزایش می دهد و کالاها چون نسبت کمتری از نیروی کار را در خود تجسم می کنند ضرورتا ارزانتر به دست مصرف کننده خواهند رسید و از اینرو تولید کننده به شیوه ی سابق و ماشین آلات با تکنولوژی عقب مانده تر قادر به رقابت با محصولات تولید شده با ماشین الات نسل جدید نخواهند بود . و از اینرو تولید کننده ی سابق یا باید اقدام به خرید ماشین آلات نسل جدید کند که او را نیازمند سرمایه ی بیشتر خواهد کرد و یا آنکه به کارگر خود دستمزد کمتر بدهد و هر روز آنها را با فقر بیشتر روبرو کند و از سوئی سود سرمایه اش به ٥/٥ درصد تنزل نماید . از اینرو کشورهائی مانند ایران که در مقابل دولتهای صادر کننده ی تکنولوژی قرار می گیرند _ تفاوتی نمی کند که این سرمایه خصوصی باشد و یا دولتی _ ضرورتا قادر نخواهند بود نه تنها ماشین آلات نسل جدید را بدست بیاورند بلکه حتی قادر نخواهند بود ترکیب سرمایه اشان را افزایش دهند . لذا بدست آوردن نسل جدید ابزار تولید در دو چیز خلاصه می شود ١) بدست آوردن ماشین آلات نسل برتر که نیاز به سرمایه با ترکیب بالاتر دارد . ٢) تامین رابطه ی خوب با دنیای خارج که تامین کننده ی هم سرمایه و هم ماشین آلات نسلهای جدید است . در رابطه با عبارت اول باید اینطور گفت که : اگر فرض کنیم کل سرمایه ی انباشت شده در ابزار تولید ایران ١٠٠ واحد در سال ١٣٥٧ بوده و فرض کنیم که کل این سرمایه قادر بوده است ١٠٠ عدد نان تولید کند و کل تعداد نیروی کار در آنزمان ١٠٠ نفر بوده است و هر کدام از این کارگران ٨ ساعت کار می کردند ولی هم اکنون ماشین آلات نسل جدید می توانند با ٢٠٠ واحد سرمایه و ٥٠ نفر کارگر که ٨ ساعت کار می کنند ٥٠٠ نان تولید کنند لذا ارزش مستتر در کالاها اینگونه است که ٥٠٠ نان ٥٠ نفر کارگر یعنی نه تنها یک کارگر ١٠ نان تولید می کند بلکه سرمایه دار از یک کارگر ١٠ برابر کارگر سال ١٣٥٧ کار می کشد . از اینروست نه تنها کارگر از قدرت خرید اجناسش بالا رفته است بلکه سود سرمایه دار نیز افزایش یافته است در صورتی که نرخ سود سرمایه دار کاهش یافته ولی از نظر حجمی سودش افزایش یافته است . به همین لحاظ ما شاهد هستیم که ١٠٠ کارگر ما با دو برابر سرمایه ی قبلی دیگر نمی توانند کار داشته باشند زیرا ٥٠ نفر آنها بیکار شده اند و باید ٢٠٠ واحد دیگر سرمایه جذب شود و یا در واقع باید ترکیب کل سرمایه را باید افزایش دهیم تا همه ی کارگران ما کار داشته باشند . از این معادلات می توان نتایج بسیاری گرفت . مثلا اگر فرض کنیم سرمایه ما در سال ١٣٥٧ همه ی آن دولتی بوده باشد و الان که باز هم ٤٠٠ واحد به آن اضافه کردیم دولت همان ١٠٠ واحد را حفظ می کرد ما با ٧٠ درصد و یا ١٠٠ در صد سهم سرمایه گذاری دولت روبرو نیستیم بلکه آن ١٠٠ درصد هم اکنون می توانست ٢٠ درصد بشود . یعنی با افزایش ترکیب سرمایه و مشارکت با سرمایه ی خارجی ما سهم دولت را از سرمایه گذاری کاهش داده ایم بدون اینکه بخواهیم اقدام به فروش سهم دولت کرده باشیم و بارآوری تولید را افزایش داده ایم بدون اینکه بخواهیم به ترکیب مالکیت دولت دست بزنیم و همینطور قدرت خرید کارگران را بالابرده ایم و در نتیجه عدالت اجتماعی مورد نظر جمهوری اسلامی را بهبود بخشیده ایم . پس نفی دولتی کردن آنطور که در حال حاضر در ایران با اصل ٤٤ مد شده است کاملا غلط است و تبعات بسیار زیادی برای هرج و مرج تولید فراهم خواهد ساخت . سازمان کار را در بنگاههای دولتی بهم خواهد ریخت تعداد زیادی را بیکار خواهد ساخت و در نهایت نه تنها تولید افزایش نمی یابد بلکه جامعه به سمت انحطاط بیشتر سوق داده خواهد شد . دولت سی سال است نه تنها با گردن کلفتی با دنیا صحبت می کند بلکه هزینه ی این گردن کلفتی هایش را مردم داده اند و در نهایت اینگونه می شود که دولت مجبور به نوشیدن جام زهر می گردد . پس بهتر آن است که دولت کمی خود را اصلاح کند در واقع با ادبیات همکاری با دنیای آزاد پیش برود تا بتواند بر مشکلاتش فائق آید در غیر اینصورت جامعه به سمت انحطاط پیش خواهد رفت . جمهوری اسلامی هیچ راهی ندارد به جز بالا بردن ترکیب سرمایه . اگر بحران جهانی دولتهای بزرگ را مجبور می کند تا به سمت دولتی رفتن پیش بروند برای ایران این نسخه عملی نیست زیرا دنیا با ادغام سرمایه ی دولتی در بخش خصوصی ترکیب سرمایه هایشان را بالا می برند تا آنها را قادر سازد در رقابت جهانی شرکت کنند . اما سرمایه ی دولتی در صورتی ترکیب بالاتر بدست می آورد که بخش خصوصی سرمایه ی جهانی را وارد کند نه آنکه در برابرش قلدری کند . به همین دلائل و دلائل بیشمار دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران هیچکدام قادر نخواهند بود وضعیت اقتصاد ایران را بهبود ببخشند زیرا همه ی آنها تعبیر درستی از ترکیب سرمایه ندارند . و در نهایت کورکورانه از توصیه های بانک جهانی پیروی خواهند کرد که برای اقتصاد ایران یعنی سراشیبی بیشتر به سمت انحطاط . بحث در این مورد زیاد است شاید وقتی دیگر .
پاسخ ما

1388/01/28
10:00
نظر شما (فريبرز مسعودي)
در نوشتار اصلي جناب احساني چند بحث با هم طرح شده بود كه من به يكي از آن ها اشاره كوتاهي مي‌كنم. در بحث خصوصي سازي جداي از تامين كسري بودجه دولت و يا بذل وبخشش به برخي افراد و فعالان سياسي هواخواه نظم موجود يا حتي چنان‌چه به درستي حسن روحاني رئيس مركز استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام اشاره كرده بود واگذاري بخش‌هاي اقتصاد دولتي به نظاميان، يك هدف قوي‌تر وجود دارد و آن هم به زير سايه بردن يا غير رسمي كردن بخش ‌هاي سودده و بزرگ اقتصاد است كه عمدتا از محل نفت و يا پرداخت‌هاي بخش عمده‌اي از مردم تاسيس شده است كه در نهايت موجب برقراري نوعي رابطه مالكيتي با اين گونه شركت‌ها توسط برخي افراد يا گروه‌هاي كوچك سياسي با قدرت تحرك بسيار تند خواهد شد. مانند شركت‌هاي نفتي، پيتروشيمي، سيمان و غيره كه يا مستقيما با سرمايه دولتي كه ناشي از درآمد صدور نفت بوده تاسيس شده‌اند يا توسط بانك‌هاي دولتي يا صندوق‌هاي بيمه و بازنشستگي. در خصوصي سازي‌‌هاي انجام شده مثلا در ايران خودرو و سايپا دولت از طريق سهام عمده‌اي كه در دست دارد گرچه رابطه مالكيتي با اين دو شركت ندارد ولي مي‌تواند هر گونه تصميمي براي سرنوشت اين دو شركت بگيرد. مانند اتفاقاتي كه با آمدن بذر پاش به پارس خودرو و بركناري مهندس اميري از آن شركت و بعدا بركناري قلعه باني از سايپا و در نهايت بركناري آقاي منطقي از ايران خودرو و برگماري نجم‌الدين به جاي وي رخ داد. يعني دولت گرچه مالك اين دو شركت نيست و حدود 35 درصد سهام آن را در اختيار دارد ولي قادر به اعمال رابطه مالكيتي با اين شركت‌ها مي ‌باشد. بنا براين با اتفاقاتي كه در شرف وقوع است دولت با قرار دادن برخي از شركت‌هاي سودده مانند همان شركت صدرا كه اشاره كرديد در موقعيت نا مناسب زمينه سازي براي انتقال اين گونه شركت‌‌‌ها به بخش‌هاي غير پاسخگو مانند نهادهاي نظامي و بنيادها را آماده مي‌كند و به اين وسيله آن‌ها را از هرگونه دسترسي براي اعمال كنترل قانوني و شفاف دولت يا مجلس‌هاي بعدي خارج مي‌كند. از سوي ديگر دولت به طور كلي تمايل دارد تا با انتقال شركت‌ها ي دولتي به بخش‌هايي مانند شستا و غيره و تبديل وزارت‌خانه‌هايي مانند تامين اجتماعي به معاونت‌هاي رياست جمهوري و امثالهم آن‌ها را رسما از حسابرسي و كنترل مجلس و ديوان عدالت اداري خارج كند. ميل و قصد دولت به غير پاسخگو نمودن عمل‌كرد اقتصادي را در بودجه سال‌هاي اخير و هم‌چنين در كشمكش‌هاي كنوني ميان مجلس و دولت در بررسي بودجه و طرح هزاران مورد خلاف قانوني در همان بودجه تصويبي سال‌‌هاي 86 و 87 را در همين راستا مي‌توان ارزيابي كرد.
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما